بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله رب العالمين والصلاة والسلام على نبينا محمد وآله الطيبين الطاهرين
الميزان في تفسير القرآن
 للعلامة السيد محمد حسين الطباطبائي
زندگی نامه و ویژگی ها و آثار علامه
از نويسندها وسايتها دوستان علامه

 
زندگی نامه، ویژگی ها و آثار علامه طباطبایی
تهیه کننده : سید امیرحسین کامرانی راد
راوي : استاد سيد هادي خسروشاهي نوع خاطره : علما و مراجع :

 علامه طباطبائي تا مرز تكفير شدن پيش رفت

روايت 25 سال حضور در محضر علامه طباطبايي(ره)(قسمت اول)

 روايت 25 سال حضور در محضر علامه طباطبايي(ره)(قسمت دوم )

معرفي آثار علامه طباطبائي موضوع ويژه نام

 
شرح حال و زندگینامه مفصل علامه بطاطبائي بروش ديگر
 از سايت صالحين از چهار كتاب

 علامه از نگاه بزرگان
 

مقدمة از سي دي آثار علامه طباطبائي ناشر بوستان كتاب دفتر تبليغات إسلامي

علامه طباطبائي، غواص درياي قرآن به مناسبت 24 آبان

شخصيت علامه طباطبايي (قده) در گفتگو با آيت الله جوادي آملي

 
نگاهي به «تفسير‌الميزان»
در محضر علامه طباطبايى محمد حسين رخشاد
آن مرد آسمانى خاطره هائى از زندگى آية الله علامه طباطبائى مرتضى نظرى
سيرى در قرآن از علامه طباطبائى گرد آورى و تنظيم سيد مهدى آيت اللهى
آموزش دين علامه طباطبائى‏ تلفيق و تنظيم سيد مهدى آيت‏اللهى (دادور)
سنن النبی علامه سید محمدحسین طباطبائی
۶۶۵ پرسش و پاسخ در محضر علاّمه طباطبائى قدس سره محمد حسين رخشاد
 
 
 

 

 



 

 

موضوع از سايت راسخون :
http://www.rasekhoon.net/article/show-16605.aspx

زندگی نامه، ویژگی ها و آثار علامه طباطبایی (ره) 

تهیه کننده : سید امیرحسین کامرانی راد

مراحل زندگی
علامه سیدمحمدحسین طباطبایی از خاندانی دانش‏پرور برخاسته‏اند و تا چهارده پشت ایشان از دانشمندان و علمای به نام تبریز بوده‏اند. ولادت آن بزرگوار در پایان سال 1321 هجری قمری مصادف با 1282 شمسی بوده است. ایشان در زادگاه خود تحصیلات مقدماتی را به انجام رساند. در سال 1304 رهسپار نجف شدند و ده سال در آن مرکز جهانی علوم اسلامی به تکمیل معلومات خود پرداختند و نزد استادان معروفی مانند نائینی، کمپانی و بادکوبه‏ای دروس بالای فقه و اصول و فلسفه را خواندند. همچنین ریاضیات را نزد سیدابوالقاسم خوانساری و اخلاق و عرفان علمی و تفسیر قرآن کریم را از محضر حکیم و عارف وارسته، حاج میرزا علی آقای قاضی طباطبایی آموختند. سپس در سال 1314 به زادگاه خود بازگشت و به سبب تنگی وضع معیشتی مجبور شدند 10 سال در تبریز بمانند. سپس به قم مهاجرت کردند و تا پایان عمر در آنجا به تدریس علوم عقلی و تفسیر قرآن مشغول بودند.

علامه در نجف
در سال 1304 علامه طباطبایی، برای گذراندن مراتب عالی دروس حوزوی، به همراه همسر و فرزند نورسیده‏اش «محمد» عازم نجف اشرف شدند و منزل محقری اجاره کردند. غربت نا مأنوس بودن با محیط و گرمای هوا، شرایط ناگواری برای این خانواده کوچک بوجود آورد. تنگی منزل و نبودِ آب خود مزید بر مشکلات بود. در این اوضاع تنها دلخوشی علامه و همسرش محمد کوچک بود. ولی ناگهان بیمار شد و بساط شادمانی خانواده را به یکباره برچید. نبود پزشکان متخصص و لوازم پزشکی مورد نیاز، باعث وخیم شدن حال محمد کوچک و مرگ او شد. فقدان آن کودک در دیار غربت، علامه و همسر مهربانش را در سوگ و ماتم نشاند. مرحوم علامه بار سنگین غم را در دل خود پنهان می‏کرد و همسرش را تسکین می‏داد. مدتی بعد خداوند فرزند دیگری به آ نها عنایت فرمود، ولی این شکوفه نورسته هم پس از یک سال سر به تیره تراب گذاشت و غم این خانواده جوان را تازه کرد. فرزند سوم هم به سرنوشت برادران خود دچار شد و این وضع خاطر لطیف همسر مهربان علامه را آزرده می‏ساخت. علامه طباطبایی به پیشگاه خداوند زاری می‏کرد تا از چنین وضع پریشانی رهایی یابند. روزی آیت الله قاضی طباطبایی که استاد علامه، و از بستگان همسرش بود، به منزل ایشان آمدند و از آنها دلجویی فرمودند. هنگام رفتن به همسر مرحوم علامه فرمودند این بار فرزندتان پسر است و باقی می‏ماند. نامش را عبدالباقی بگذار تا ان‏شاءالله برایتان بماند. علامه که تا آن زمان از بچه‏دار شدن همسرش خبر نداشت، متحیر ماند اما سرانجام پیش‏بینی این عارف وارسته درست درآمد و خداوند فرزندی به آنها عنایت فرمود.

وضعیت معیشتی
علامه طباطبایی به اتفاق همسر و برادرش به مدت ده سال در نجف اشرف اقامت داشت. آن حکیم الهی ضمن کسب معارف فقهی، عرفانی و فلسفی، موفق به تدوین آثاری در حکمت و کلام شد. اما در اواخر این دوران از جهت معیشتی با مشکل روبرو شد؛ زیرا نسبت به مصرف سهم امام و بیت‏المال حساس بود و هزینه زندگی را با درآمد ملکی موروثی‏اش در تبریز اداره می‏کرد که از تبریز به نجف حواله می‏شد. در اواخر اقامت علامه، دولت از ارسال وجوه به خارج کشور جلوگیری کردو دیگر مبلغی به دست علامه بزرگوار نرسید و دچار تنگنا شد. مدتی را به صرفه جویی شدید و فروش اثاث منزل و قرض گرفتن گذراندند و در انتظار رسیدن پول بودند، تا اینکه به طور غیرمنتطره وجهی از ایران رسید و علامه پس از پرداخت بدهی‏ها عازم ایران شد.

همسر علامه طباطبایی
قمرالسادات، همسر علامه، از خانواده متدین و پاک طینت طباطبایی، زنی بود که در سیر تکاملی و سلوک علامه نقش مؤثر داشت. خانمی که همه عمر را در طبق اخلاص گذاشت و در راه این عارف والامقام تقدیم کرد. دشوارترین مشقّت‏ها را در غربت شهرهای نجف و قم تحمل کرد و حتی یک بار هم گلایه نکرد. مهندس سیدعبدالباقی طباطبایی، فرزند این خانواده می‏گوید: هنگامی که خواستیم به قم عزیمت کنیم به مادرم گفتم: شب عید که وقت مسافرت نیست؛ در این هوای سرد کجا می‏خواهیم برویم؟ مادرم نگاهی به من کرد و در حالی که اشک چشمانش را پاک می‏کرد این شعر را خواند:
رشته‏ای بر گردنم افکنده دوست
می‏کشد هرجا که خاطرخواه اوست
رشته برگردن نه از بی‏مهری است
رشته عشق است و بر گردن نکوست

قدردانی از همسر
حضرت علامه طباطبایی درباره همسر خود چنین می‏گوید: این زن بود که مرا به اینجا رسانید؛ او شریک من در کارهای علمی است و هرچه نوشته‏ام نصفش مال این خانم است. او به حدی به من کمک می‏کرد که گاه از چگونگی تهیه قبای خود اطلاع نداشتم (به این معنا که می‏رفت پارچه‏ای انتخاب می‏کرد، می‏خرید و پس از دوخت و آماده‏سازی در اختیار ایشان قرار می‏داد) وقتی مشغول تحقیق و پژوهش بودم، با من سخن نمی‏گفت و سعی می‏کرد، شرایط آرامی برایم ایجاد کند، رشته افکارم گسسته نشود و هر ساعت در اطاق مرا باز می‏کرد و آرام چای را می‏گذاشت و می‏رفت. مرحوم علامه به همسر باوفایش عشق می‏ورزید و برایش احترام بسیاری قائل بود. پس از مرگش تا مدتها مرحوم علامه هر روز بر سر قبرش حاضر می‏شد و در فقدان او ناباورانه اشک می‏ریخت و این مهر دوسویه همگان را به تعجب وا داشته بود.

بی‏آلایشی و ساده زیستی
آیت الله سیدمحمدحسین طهرانی، از شاگردان علامه طباطبایی می‏گوید: آیت الله حجت تصمیم به توسعه مدرسه حجتیه قم گرفت. زمین‏هایی را خرید و در پی آن بود که نقشه مناسبی برای مدرسه تهیّه کند تا طرح جامع‏اش را اجرا کند. مهندسان نقشه‏های متعددی کشیدند ولی ایشان نپسندید. سرانجام شنیدیم سیدی از تبریز آمده و نقشه‏ای رسم کرده که مورد پسند آیت الله حجت واقع شده است. همچنین شنیدیم این سید در ریاضیات و فلسفه استاد است و درس فلسفه‏ای شروع کرده است. بسیار مشتاق زیارت ایشان بودیم تا اینکه روزی یکی از دوستان آمد و گفت آقای قاضی از زیارت مشهد برگشته، بیاید به دیدنش برویم. چون به منزل‏شان وارد شدیم، متوجه شدیم آن مرد معروف و آن فیلسوف و ریاضی‏دان همان سیدی است که ما هر روز او را در کوچه می‏دیدیدم و از بس ساده زیست و بی‏آلایش بود، حتی احتمال نمی‏دادیم اهل علم باشد، چه رسد به اینکه فیلسوف و دانشمند باشد.

تواضع استاد
آیت الله سیدمحمدحسین طهرانی در وصف تواضع استاد خود علامه طباطبایی می‏گوید: از زمان طلبگی، ما در قم به منزل ایشان رفت و آمد داشتیم و هیچگاه نشد با ایشان به جماعت نماز بخوانیم و این غصه در دل ما مانده بود که جماعت ایشان را درک نکرده‏ایم. سالی در ماه شعبان به مشهد مقدس مشرف شدند و مهمان ما بودند. موقع نماز مغرب سجاده‏ای برای ایشان و یکی از همراهان پهن کردم و از اطاق خارج شدم؛ به امید اینکه استاد به نماز مشغول شوند و سپس من داخل شوم و نماز را به امامت حضرت علامه بخوانم. قریب یک ربع ساعت از مغرب گذشت، آن رفیق همراه، مرا صدا زد و گفت: ایشان همینطور نشسته و منتظر شماست. آمدم محضر استاد عرض کردم: چهل سال است از شما تقاضا کرده‏ام که یک نماز با شما بخوانم ولی تا به حال نشده است قبول بفرمایید ما به شما اقتدا کنیم. با تبسم ملیحی فرمودند: یک سال دیگر هم روی آن چهل سال! سرانجام بنده را مجبور به امامت جماعت کردند.
آیت الله سیدمحمدحسین طهرانی در وصف تفسیر گران سنگ مرحوم علامه طباطبایی، المیزان، می‏گوید: روزی به حضرت استاد عرض کردم: هنوز حوزه‏های علمیه به ارزش واقعی تفسیر شریف المیزان پی نبرده‏اند و اگر حوزه علمیه به تدریس و تحقیق این کتاب با ارزش مشغول شود و پیوسته این کار را ادامه دهد، پس از دویست سال ارزش این کتاب معلوم خواهد شد و باز عرض کردم: وقتی به مطالعه این کتاب مشغول می‏شوم در بعضی از اوقات که آیات را به هم ربط می‏دهید و از راه موازنه و تطبیق آیات معنی را بیرون می‏کشید، جز آنکه بگویم در آن هنگام قلم وحی و الهام الهی آنرا بر زبان شما جاری ساخته است؛ تعبیر دیگری ندارم. ایشان سری تکان دادند و فرمودند: این فقط حسن نظر شما است. ما کاری نکرده‏ایم.

عظمت روح و هیبت استاد
آیت الله محمدتقی مصباح یزدی پیرامون شخصیت علامه طباطبایی می‏گوید: علامه طباطبایی مظهر متانت، وقار، طمأنینه، عزت نفس، توکل، اخلاص، تواضع، عطوفت و دیگر مکارم اخلاقی بودند. آثار عظمت روح و نورانیت دل و ارتباط با ماورای طبیعت در سیمای ملکوتی ایشان هویدا بود. بر مجلس ایشان چنان هیبتی سایه می‏افکند که حضار را در سکوتی ژرف و پر تأمل فرو می‏برد و انسان را به یاد شعر فرزدق می‏انداخت که در مدح امام سجاد(ع) گفته است: او از بس حیا و شرم و ادب داشت به هیچ کس زل نمی‏زند و نگاهش به زمین بود، ولی دیگران از شدت هیبت و جذبه او نمی‏توانستند در چهره‏اش خیره شوند.
به خاطر دارم که روشندلی در محضر ایشان با چشمانی اشکبار می‏گفت: در شگفتم که چگونه زمین، سنگینی چنین مردانی را تحمل می‏کند.

رابطه با مجامع علمی و دانشگاهی
علامه طباطبایی علاوه بر تشویق دانش پژوهان و تلاش در تربیت شاگردانی مانند شهید مطهری و شهید بهشتی عنایت خاصی به گسترش معارف اسلامی در خارج از حوزه علمیه داشتند و از این رو، با دانشگاه استادان دانشگاه رابطه داشتند. از ثمرات این رابطه، کتاب گرانسنگ و بی‏بدیل اصول فلسفه و روش رئالیسم است که از اولین نگارشهای شناخت‏شناسی در حوزه فلسفه اسلامی است. آن فیلسوف فرزانه عنایت خاصی به ایجاد رابطه با آن مستشرقان و روشنفکران غربی داشتند که به تحقیق درباره اسلام علاقه‏مند بودند. هانری کربن، که از متدین‏ترین مستشرقان است، چندین سال در کنار علامه بزرگوار شاگردی کرد و حتی در مجلس‏های انس عارفانه مرحوم علامه مانند تفسیر اشعار حافظ شرکت می‏جست.

احیای معارف اسلامی
آیت الله مصباح یزدی درباره نقش علامه طباطبایی در احیای معارف اسلامی چنین می‏گوید: برای اینکه تأثیر فعالیت‏های علمی و فرهنگی علامه بزرگوار در جامعه ایران و جوامع اسلامی و کل جهان ارزیابی شود، توجه به دو نکته ضرورت دارد. اول آنکه اهمیت کارهای فرهنگی را در جامعه بدانیم و نکته دوم شناخت کامل جامعه قبل از طلوع خورشید وجود علامه طباطبایی است؛ یعنی دانستن اینکه جامعه در چه وضعی بود و چه کمبودهایی داشت. این مسلم است که فعالیت فرهنگی برای یک جامعه زنده از ضروری‏ترین فعالیت‏های اجتماعی و تأثیر آن برای رشد جامعه از هر عاملی مؤثرتر است. مرحوم علامه نیز هنگامی به حوزه علمیه قم قدم گذاشت که این نهال نورسته علمی تازه به مرحله رشد پاگذاشته بود و سخت نیازمند باغبان توانا و دلسوزی بود تا بتواند آن را بارور کند. در چنین اوضاعی آن فیلسوف و دانشمند جامع، با شناختی که از نیازهای جامعه داشت، به تربیت نیروهای کارآمد پرداخت.

ایجاد تحول در حوزه علمیه
علامه طباطبایی درباره وضعیت تحصیلی حوزه علمیه چنین فرموده‏اند: وقتی به قم آمدم مطالعه‏ای در وضع تحصیلی حوزه کردم و یک فکری درباره نیاز جامعه اسلامی بین آن نیاز و آنچه در حوزه موجود بود چندان تناسبی ندیدم. جامعه ما احتیاج داشت به عنوان جامعه اسلامی قرآن را درست بشناسد و از گنجینه‏های علوم این کتاب عظیم الهی بهره‏برداری کند. ولی در حوزه‏های علمیه حتی یک درس رسمی تفسیر قرآن وجود نداشت. جامعه ما برای اینکه بتواند عقاید خودش را در مقابل عقاید دیگران عرضه و از آنها دفاع کند، به قدرت استدلال عقلی نیاز داشت. پس به درسهایی در حوزه مورد نیاز بود که قدرت تعقل و استدلال را بالا ببرد. ولی از بحث‏های عقلی و فلسفه خبری نبود و تفسیر قرآن نه تنها به عنوان یک درس مطرح نبود، مورد مذمّت هم بود. از احادیث هم احادیث عقلی و اعتقادی مورد انزوا واقع شده بود.

ذهن فلسفی و روش تفسیری
شهید آیت اللّه مطهری درباره ذهن فلسفی و روش تفسیری استاد خود علامه طباطبایی چنین می‏گوید: علامه طباطبایی، چند نظریه در فلسفه دارند؛ نظریاتی در سطح جهانی که شاید 50 تا 60 سال دیگر ارزش اینها روشن بشود ولی خود ما قدر خودمان را نمی‏دانیم. ایشان در وصف تفسیر المیزان می‏گوید: تفسیر المیزان همه‏اش با فکر نوشته نشد، من معتقدم که بسیاری از این مطالب از الهامات غیبی است. کمتر مشکلی در مسائل اسلامی و دینی برایم پیش آمده که کلید حل آن را در المیزان نیابم.

ذوق و قریحه شعری
عارف وارسته، سیدمحمدحسین طباطبایی، دارای روح لطیف، ذوقی عالی و لطافت خاصی بودند. در اشعار عرب به شعرهای «ابن فارض» بویژه نظم السلوک او علاقه‏مند بودند و در اشعار فارسی دیوان حافظ شیرازی را می‏ستودند و گهگاه برای دوستان غزلی آرام آرام می‏خواندند. او خود نیز دارای قریحه شعری بود و غزل‏های
مهر خوبان دل و دین از همه بی‏پروا برد
رخ شطرنج نبرد آنچه رخ زیبا برد
تو مپندار که مجنون سرِ خود مجنون گشت
از سَمَک تا به سمایش کشش لیلا برد
من به سرچشمه خورشید نه خود بردم راه
ذرّه‏ای بودم و مهر تو مرا بالا برد

علامه طباطبایی(رحمت الله علیه) و استادشان آیت الله قاضی(رحمت الله علیه)
آیت الله سیدمحمدحسین طباطبایی از محضر استادان گرانقدری بهره برده است، اما آنکه مورد عنایت مرحوم علامه بود و بارها نامش را به عظمت یاد می‏کرد، آیت الله میرزا علی آقای قاضی طباطبایی است. علامه بزرگوار می‏فرمود: ما هرچه داریم از مرحوم قاضی داریم، چه در زمینه علوم و چه در زمینه اخلاق و معارف الهی. آن عارف وارسته و یگانه عصر ما در عرفان عملی و سیر و سلوک الی اللّه، گوهر کمال را در وجود علامه طباطبایی یافت و در همان اوایل ورود ایشان به نجف، او را تحت تربیت خود قرار داد و این شاگرد نیز چه خوش درخشید و کوشش‏های استاد را به بار نشاند. آیت الله شیخ محمدتقی آملی(ره) می‏فرماید: اگر بناست تحت تصرف انسان کاملی باشید، من بهتر از آقای طباطبایی کسی را نمی‏شناسم او از بهترین شاگردان مرحوم قاضی است و همان وقت هم کشفیاتی داشتند.

آثار علامه طباطبایی(رحمت الله علیه)
علامه سیدمحمدحسین طباطبایی تبریزی در اواخر اسفند سال 1324 از تبریز به قم مهاجرت كردند و از همان آغاز خلأیی را در زمینه پرداختن حوزویان به قرآن كریم و علوم عقلی احساس كردند خود ایشان می فرمایند:
«هنگامی كه از تبریز به قم آمدم، مطالعه‌ای در نیازهای جامعه اسلامی و مطالعه‌ای در وضع حوزه قم كردم و پس از سنجیدن آنها به این نتیجه رسیدم كه این حوزه نیاز شدیدی به تفسیر قرآن دارد، تا مفاهیم والای اصیل ترین متن اسلامی و عظیم ترین امانت الهی را بهتر بشناسد و بهتر بشناساند. ازسوی دیگر چون شبهات مادی رواج یافته بود، نیاز شدیدی به بحث های عقلی و فلسفی وجود داشت، تا حوزه بتواند مبانی فكری و عقیدتی اسلام را با براهین عقلی اثبات و از موضع حق خود، دفاع نماید. از این رو وظیفه شرعی خود دانستم كه به یاری خدای متعال، در رفع این دو نیاز ضروری كوشش نمایم».
این تشخیص نیاز و تكلیف شناسی سبب گردید تا مرحوم علامه از همان آغاز رویكردی جدی به مباحث قرآنی و عقلی بیابد. ایشان از سال 1325 ش. دروس تفسیر خود را در قم آغاز كرد و آنچه را كه در آن جلسات می فرمود، مكتوب می ساخت تا اینكه نخستین جلد المیزان درسال 1334 منتشر شد. و نگارش این تفسیر شگرف حدود 17 سال به طول انجامید.
تفسیر قرآن برای علامه طباطبایی نه یك كار علمی بلكه ایفای وظیفه و ادای تكلیف بود و این مفسر عارف چه حالات عرفانی و تأثرات قلبی كه در هنگام مطالعه بر روی قرآن عظیم پیدا نكرده است.
آقای موسوی همدانی مترجم محترم تفسیر المیزان كه برای مقابله و اطمینان از صحت ترجمه خدمت استاد علامه طباطبایی می‌رسید می‌گوید: در تفسیر قرآن، وقتی به آیات رحمت و یا غضب و توبه برمی‌خوردیم ایشان دگرگون می‌شد و در مواقعی نیز اشك از دیدگانش جاری می‌شد، در این حالت كه به شدت منقلب به نظر می‌رسید، می‌كوشید من متوجه حالتش نشوم. در یكی از روزهای زمستانی كه زیر كرسی نشسته بودیم، من تفسیر فارسی می‌خواندم و ایشان تفسیر عربی، كه بحث در رحمت پروردگار و آموزش گناهان بود، ناگهان معظم له به قدری متأثر شد كه نتوانست به گریستن بی صدا اكتفا كند و با صدای بلند شروع به اشك ریختن كرد.
یكی از مراجع تقلید گذشته عبارت شگفتی درخصوص زحمات طاقت فرسای مرحوم علامه طباطبایی در راه نگارش تفسیر المیزان دارند و می‌فرمایند: علامه طباطبایی خود را در این راه تضحیه كرد یعنی قربانی قرآن نمود.
مرحوم شهید مطهری درباره این كار سترگ گفته است: تفسیر المیزان همه‌اش با فكر نوشته نشد. من معتقدم كه بسیاری از این مطالب از الهامات غیبی است.
در عین حال مرحوم علامه این كار عظیم را وظیفه و تكلیفی بیش نمی پندارد كه با عنایت خداوندی آن را به انجام رسانده است.
یكی از شاگردان مرحوم علامه طباطبایی می نویسد: در این تفسیر بین معانی ظاهری و باطنی قرآن و بین عقل و نقل جمع شده و هر یك حظ خود را ایفا می‌كنند. این تفسیر به قدری جالب است و به اندازه‌ای زیبا و دلنشین است كه آن را می توان به عنوان سند عقاید اسلام و شیعه به دنیا معرفی كرد و به تمام مكتب ها و مذهب ها فرستاد و بر این اساس، آنان را به دین اسلام و مذهب تشیع فراخواند.
اگر این تفسیر در حوزه‌ها تدریس شود و روی محتویات و مطالب آن بحث و نقد و تجزیه و تحلیل به عمل آید و پیوسته این امر ادامه یابد، پس از دویست سال ارزش این تفسیر معلوم خواهد شد.
عنایت و توجه خاص مرحوم علامه به روایات و احادیث اهل بیت علیهم السلام برای فهم معانی قرآن از آن رو است كه ایشان معتقدند كه از اسرار و باطن قرآن كسانی آگاهند كه به صفت المطهرون متصف باشند چرا كه قرآن می فرماید: «انه لقرآن كریم فی كتاب مكنون لایمسه الا المطهرون» و از سوی دیگر در آیه تطهیر می فرماید: «انما یرید الله لیذهب عنكم الرجس اهل البیت و یطهركم تطهیرا»
بنابر این قرآن مطهرون را تنها كسانی می داند كه می توانند رموز و ظرایف و اسرار آن را درك كنند و به استناد صریح آیه بعدی ایشان، همانا اهل بیت (ع) می باشند.
همچنین مرحوم علامه طباطبایی در خصوص آیه شریفه «قل لا اسئلكم علیه اجراً الا الموده فی القربی» بگو برای رسالتم از شما مزد و پاداشی جز محبت نزدیكانم نمی‌خواهم؛ معتقدند: مراد از القربی در این آیه، اهل بیت (ع) می‌باشند و می‌نویسند: «علاوه بر اینكه روایتهای چندی از طریق اهل سنت و روایتهای بسیاری از طریق شیعه، بر همین معنی وارد شده است، اخبار متواتری نیز از طریق هر دو طرف بر وجوب مودت و لزوم محبت اهل بیت (ع) دلالت دارد كه این معنی و تفسیر را تأیید می كند».
همچنین ایشان معتقد است كه «روایتهای متواتری، از طریق هر دو طرف، از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده مانند حدیث ثقلین و حدیث سفینه و... كه همه متضمن این است كه مردم در فهم كتاب خدا و هر آنچه كه در آن است؛ از اصول معارف و فروع دین گرفته تا بیان حقایق آن، باید به اهل بیت (علیهم السلام) رجوع كنند. پس از تأمل كافی در این روایتها دیگر شكی نمی‌ماند كه واجب كردن محبت اهل بیت(علیهم السلام) از سوی خدا و اجر رسالت قرار دادن آن، برای این است كه مردم به اهل بیت(علیهم السلام) مراجعه كنند و آنها را ملجأ و مرجع علمی خویش دانند.
مرحوم علامه (ره) همانگونه كه استاد شهید مطهری گفته‌اند در تفسیر قرآن از الهامات و توجهات غیبی محروم نمانده‌اند خود ایشان معتقدند كه «یك حقیقت قرآنی وجود دارد كه نمی‌شود انكار كرد و آن این است كه هرگاه انسان به وادی ولایت الهی گام نهاد و به ساحت قدس و كبریا نزدیك گشت، دری از ملكوت آسمانها و زمین به رویش گشوده می‌شود كه از آن آیات كبری و انوار جبروت الهی را كه بر دیگران مخفی است مشاهده می‌كند».
و از همین جاست كه حضرت ایشان می‌فرماید:
خم ابروی تو بود و كف مینوی تو بود
كه به یك جلوه زمن نام و نشان یكجا برد
و در جای دیگری می فرماید:
تو مپندار كه مجنون سرخود مجنون گشت
از سمك تا به سمائش كشش لیلا برد
من به سرچشمه خورشید نه خود بردم راه
ذره ای بودم و مهر تو مرا بالا برد
همه دلباخته بودیم و هراسان، كه غمت
همه را پشت سرانداخت، مرا تنها برد
واقعاً این عنایت الهی به حضرت علامه پاداش اخلاص و صبر ایشان است. آن روز كه ایشان به پژوهش و تدریس پیرامون تفسیر و علوم عقلی پرداخت، در میان علما و بزرگان تدریس فقه و اصول، زمینه ساز مرجعیت عامه به شمار می‌رفت و به اصطلاح غیر از فقه و اصول، فضل محسوب می‌شد.
تحمل مخالفتهای دوستان با تدریس فلسفه و اقناع هر یك از آنان در آن روزگار كار آسانی نبود به خصوص آنكه حربه تكفیر در دستان عده‌ای به ابزاری برای جایگزینی مباحث علمی و مباحثات طلبگی تبدیل شده بود.
علامه معتقد بود آنچه كه تكلیف ساز است، نیاز جوامع بشری است و در روزگاری كه دانش پژوهان با چمدانهای پر از اشكال و شبهات به مراكز علمی و آموزشی روی می آورند، راهی جز اقناع آنان با استفاده از شیوه‌های استدلالی نیست.
علامه برای نیل به این اهداف هرگز خود را بی‌نیاز از توجه و عنایت خداوند سبب ساز نمی‌دید و تأثیر اساتید بزرگ و خودساخته‌ای همچون مرحوم حاج سیدعلی آقا قاضی (1285-1365 هـ ق) بر حالات روحی و عرفانی مرحوم علامه آنچنان بود كه خود ایشان می فرماید: «وقتی درسال 1304 هـ ش برای تحصیل به نجف اشرف رهسپار گردیدم، در نخستین روزها در منزل نشسته و به آینده خود فكر می كردم و برخی افكار نگران كننده از ذهنم عبور می‌كردند. ناگهان شخصی دق الباب كرد. از جا برخاسته و درب را باز كردم، یكی ازعلمای نامدار سلام كرد و داخل منزل شد و خیرمقدم گفت، وی كه چهره‌ای جذاب و نورانی داشت كم كم باب گفت و گو را باز كرد و با من انسی گرفت و درضمن بیانات خود گفت: كسی كه برای تحصیل به نجف می‌آید شایسته است علاوه بر فراگیری علوم گوناگون به فكر تهذیب نفس و تكمیل مكارم و كسب فضایل باشد. این جمله را گفت و منزل ما را ترك نمود. سخنان این عارف متشرع ـ آیت الله حاج سیدعلی قاضی ـ چنان مرا شیفته نمود كه تا در نجف بودم از محضرش بهره می‌گرفتم».
عشق و ارادت حضرت ایشان به اهل بیت (سلام الله علیهم) و خضوع و خشوع در برابر ولایت و امامت در زندگی ایشان چیزی نبود كه از دید نزدیكان و مریدان ایشان هم پنهان بماند.
وقتی از مرحوم شهید مطهری پرسیده می‌شود كه دلیل این همه تجلیل شما از علامه طباطبایی برای چیست و چرا تعبیر «روحی فداه» را در مورد ایشان بكار می برید، آن فیلسوف متشرع پاسخ داد: من حكیم و عارف بسیار دیده‌ام و احترام من به ایشان به خاطر علم او نیست بلكه از این جهت است كه او عاشق و دلباخته اهل بیت (سلام الله علیهم) است.
از درخت تنومند معرفت و دانش علامه طباطبایی(رحمت الله علیه) به جز تفسیر المیزان آثار گران مایه ذیل به یادگار مانده است:
بدایة الحكمة: كتابی كه یك دوره تدریس فشردة فلسفه برای دوستداران علوم عقلی در قم و سپس دانشگاههای كشور گردید.
نهایة الحكمة: این اثر برای تدریس فلسفه با توضیحی بیشتر، عمقی افزونتر و سطحی عالی‎تر تدوین شده است. بر کتابهای بدایة الحکمت و نهایة الحکمت شروح مختلفی نوشته شده است و می توان گفت که از جمله بهترین کتابهایی هستند که درسده اخیر در گستره فلسفه اسلامی نوشته شده است.
اصول فلسفه و روش رئالیسم: بینش علامه پیرامون نظرات مادیون و ماتریالیستها باعث فراهم آرودن این اثر گردید . این اثر با پاورقیهای استاد شهید مرتضی مطهری همراه است.
حاشیه بر كفایه: كتابی در علم اصول فقه كه پیرامون قوانین استنباط احكام به بحث می‌پردازد.
شیعه در اسلام: دوره‎ای كامل از اعتقادات و معارف شیعه در این اثر نفیس به چشم می‎خورد؛ این كتاب گرانبها به زبانهای مختلف دنیا ترجمه و بارها چاپ شده است.
مجموعه مذاكرات با پروفسور هانری كربن.
خلاصه تعالیم اسلام: این كتاب خلاصه‌ای از آن چه یک مسلمان متعهد باید از آن آگاهی داشته و خود را بدان زینت دهد، بیان كرده است.
روابط اجتماعی در اسلام : انسان و اجتماع و رشد اجتماعی او، پایة زندگی اجتماعی، آزادی در اسلام و... مباحثی است كه در این كتاب بدانها پرداخته شده است.
بررسیهای اسلامی: مجموعه‎ای است زرّین از مقالات استاد كه بسان دائرة المعارفی از معارف ناب اسلامی جمع آوری شده است.
آموزش دین: كتابی با قلم روان و مطالبی لازم و ضروری است كه برای دانش آموزان نوشته شده است.
رسالة انسان قبل از دنیا: در دنیا و بعد از دنیا، این كتاب كه اكنون با نام «انسان از آغاز تا انجام» ترجمه شده است مباحثی مفید از عوالم سه‌گانة ماده، مثال و عقل مطرح كرده و پیرامون شبهات و دغدغه خاطر جوانان مطالبی بسیار مفید و لازم ارائه كرده است.
رساله‎هایی گوناگون درباره قوه و فعل، صفات، افعال الله، وسائط، نحو، صرف،... این مجموعه 26 رساله است كه بنا به ضرورت و نیاز جامعه توسط علامه نگاشته شده است.
دیوان شعر فارسی: مجموعه‎ای از اشعار چشمگیر و عمیق علامه كه طی سالیان متمادی سروده شده است.
سنن النبی: سیره و روش رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ در بین مردم و همراه خانواده در این اثر به چشم می‎خورد. این اثر اخیر توسط استاد حسین استاد ولی به زبان فارسی ترجمه شده است.
لُبّ اللباب: مجموعه درسهای اخلاق استاد كه از سالهای 1368 تا 1369 قمری برای برخی از فضلای حوزة قم بیان فرموده‎اند.
حاشیه بر اسفار: نظرات استاد فرزانه علامه طباطبایی بر اسفار در این كتاب جمع آوری شده است.

علامه طباطبایی(رحمت الله علیه) از دیدگاه آیت اللّه امینی(حفظه الله)
آیت اللّه امینی(حفظه الله) در وصف استاد خود چنین می‏فرمایند:
علامه طباطبایی(رحمت الله علیه) چشمه جوشانی بود که در صحنه روحانیت شیعه جاری شد و تشنگان حقیقت را سیراب کرد. او آفتاب درخشانی بود که در آسمان اسلام طلوع کرد و تیرگی‏های شُبَهات و اوهام را برطرف کرد و به حق باید ایشان را بزرگترین افتخار حوزه علمیه قم، بلکه بزرگترین شخصیت علمی جهان اسلام در این عصر شمرد که در احیای تفکر اسلامی صحیح و مبارزه با انحرافات و بدعت‏ها و شناساندن اسلام راستین که در مکتب اهل بیت(ع) تبلور یافته است، تأثیر فوق‏العاده داشت. همین بس که اغلب رجال سیاسی، علمی و روحانی امروز کشور و گردانندگان چرخ انقلاب اسلامی از شاگردان بی واسطه یا با واسطه اویند.

سیره فلسفی
روش حضرت علامه در پژوهش‏ها فلسفه چنین ویژگی‏هایی داشت 1 ـ پایه‏های‏اند یشه استاد را تنها براهین یقینی تشکیل می‏داد؛ زیرا اثبات مسائل فلسفی فقط با مقدمات یقینی میسر است. 2 ـ حفظ و تکرار بر اندیشه فلاسفه بزرگ بسنده نمی‏کرد و اندیشه‏های گذشتگان را مورد تصحیح نقد قرار می‏داد. 3 ـ امور اعتباری را با مسائل فلسفی مخلوط نمی‏کرد و محور اندیشه خود را تنها بر واقعیت‏های جهان هستی گذاشته بود 4 ـ اوج تکامل عقلی و روحی این ابرمرد حکمت تا بدانجا بود که کلیات عقلی را بدون دخالت قوه خیال و تمثّل مصداقی آن‏ها در مرحله تخیل، ادراک می‏کرد. 5 ـ روش تحلیلی آن بزرگ مرد فلسفه بررسی کامل موضوعات فلسفی بود و تا تصور کاملی از موضوع مسئله بدست نمی‏آورد وارد بحث نمی‏شد. 6 ـ در تنظیم مسائل عقلی از نحوه چینش مسائل ریاضی الهام می‏گرفت. 7 ـ از مکاتب مختلف فلسفی بهره می‏جست.
عرفان عملی علامه طباطبایی(رحمت الله علیه) از منظر آیت الله حسن زاده آملی(حفظه الله)
آثار هر كس نمودار دارایی اوست‏بهترین معرف آن جناب، سیر و سلوك انسانی و آثار علمی، از تدریس و تالیف اوست. افاضل حوزه علمیه قم كه شاغل كرسی تدریس اصول معارف حقه جعفریه‏اند، از تلامذه اویند، و تفسیر عظیم الشان المیزان كه عالم علم را مایه فخر و مباهات است، یكی از آثار نفیس قلمی و‌ام الكتاب مؤلفات اوست.

جایگاه علامه طباطبائی در عرفان عملی
موقعیت جناب علامه طباطبائی (رضوان الله علیه) در عرفان عملی این بود كه دریافته بود و به این باور رسیده بود كه: «ان هذا القرآن یهدی للتی هی اقوم‏». (1) راه این است و جز این نیست. و دقیقا بدین جهت، رفتار او، گفتار او، سكوت او، قلم او و مطلقا آثار وجودی او، حكایت كننده وارستگی و عظمت ذخایر علمی و عملی او بود.
انسان وقتی حضرت علامه طباطبائی را زیارت می‏كرد، به یاد این حدیث‏شریف می‏افتاد كه جناب كلینی در كتاب فضل العلم كافی به اسنادش از حضرت امام صادق علیه السلام نقل می‏كند و فرموده است: من تعلم العلم و عمل به و علم لله، دعی فی ملكوت السماوات عظیما: فقیل تعلم لله و عمل لله و علم لله. (2)
آن كسی كه دانش تحصیل كند و بدان عمل كند و به دیگران برای خدا تعلیم بنماید، در ملكوت سماوات و عالم اله - كه خودش عالم عظیم است - او را به عظیم صدا می‏كنند: ای بزرگ، ای آقا، ای كسی كه برای خدا تحصیل علم كرده‏ای، برای خدا بدان عمل كرده‏ای، برای خدا به دیگران تعلیم داده‏ای، تو آقا و بزرگ و عظیمی.
بنده هفده سال در محضر شریف او با ایشان انس داشتم و از ایشان كار لغوی ندیدم. حرف لغوی نشنیدم. بسیار مواظب كلام خود بود.

علامه طباطبائی و مراقبت از نفس
به حقیقت، دل این مرد بزرگوار معدن تقوا بود; زیرا بسیار مواظب خود بود. همواره اهتمامش بر این بود و می‏گفت در شب و روز زمانی را برای حسابرسی خود قرار بدهید و ببینید كه این 24 ساعت چگونه بر شما گذشته. اهل محاسبه باشید. همان طور كه یك بازرگان و یك كاسب دخل و خرج خود و صادرات و وارداتش را حساب می‏كند، شما ببینید در این شب و روز كه بر شما گذشت، چه چیزی اندوخته‏اید. چه گفته‏اید. یك‏یك رفتار و گفتارتان را حسابرسی كنید. از نادرستی‏ها استغفار كنید و سعی كنید تكرار نشود، و برای آنچه شایسته و صالح و به فرمان حاكم عقل بود، خدا را شاكر باشید، تا بتدریج‏برای شما تخلق به اخلاق ربوبی ملكه بشود. «و لاتكونوا كالذین نسوا الله فانساهم انفسهم‏». (3)
حضرت علامه همواره مراقب نفس خویش بود و از خدا غافل نمی‏شد و این امر در صورت و رفتار و حرفشان پیدا بود كه ایشان در پیشگاه دیگری قرار گرفته. هر چند به صورت ظاهر، جسمش با دیگران بود، پیدا بود كه در محضر دیگری نشسته است.
در این باره، مصباح الشریعة می‏فرماید كه: «العارف شخصه مع الخلق و قلبه مع الله‏» ; عارف بدنش با خلق و دلش با خداست; «و لامونس له سوی الله، و هو فی ریاض قدسه متردد و من لطائف فضله متزود» ; توشه‏اش آن سویی است. قلبی كه او دارد در پیشگاه ملكوت عالم آمد و شد دارد. مونسش ملكوت عالم است.
چنین كسی مراقبت دارد و انسان بر اثر این مراقبت، یواش یواش به صفات ملكوتی متصف می‏شود و بدان خو می‏گیرد.
از خاطرم نمی‏رود كه مرحوم علامه طباطبائی وقتی به من فرمود: «آقا، من هر روز مراقبتم قوی‏تر است. شب، مشاهدات من، مكاشفات من زلالتر است‏». هر چه روز مراقبت‏شدیدتر باشد، شب مكاشفات زلالتر و صافی‏تر است.

عصاره خوبی ها
علامه سید محمد حسین طباطبایی مردی ساده و بی آلایش بود. متواضع، مودب، متین و با وقار بود و هیچ وقت عصبانی نمی شد.
هیچ گاه بلند سخن نگفت؛ در مورد کسی بد نمی گفت و هرگز کسی از ایشان غیبت نشنید. سخن کسی را قطع نمی کرد و به صحبت های دیگران خوب گوش میداد.
برای بدخواهان خودش هرگز نمی گذاشت که دیگران اقدامی کنند و خودش هم عفو میکرد. ز بحث های جدلی دوری میکرد و در برخورد باشاگردان خود شیوه مخصوصی داشت.
در شیوه وی هیچ وقت تحکم فکر در کار نبود. همیشه درعین حالی که سعی داشت متناسب بادرک واستعداد شاگردان، مطلب را القا کند، به آن ها مجال تفکر میداد.
اساسا ایشان نسبت به تربیت شاگرد به خصوص اهل فضل و خصوصا در زمینه معارف وحقایق قرآنی و استدلالی، شیفتگی زیادی داشت.
علامه اجازه نمیداد کسی دست ایشان را ببوسد؛ در همه لحظات مراقب خویش بود و هیچ گاه از خود تعریف نمیکرد. نسبت به اهل و عیال و خانواده بسیار مهربان بود. بامناجات و دعا و راز و نیاز بسیار مانوس بود. اکثر اوقات در سکوت بود و فقط لبانش به ذکر خدا حرکت میکرد.
پیاده روی را دوست داشت. در بذل دانش حریص بود. سؤال هیچکس را بدون جواب نمی گذاشت. به زیادی و کمی شاگردان توجه نداشت؛ حتِِی گاهی از اوقات برای دوسه نفر هم درس می گفت. گاهی که استاد خطاب میشد، میفرمود این تعبیر را دوست ندارم، ما اینجا دور هم جمع شده ایم تابا کمک و همفکری، معارف اسلام را دریابیم.
اخلاص کامل داشت و همیشه جلب رضایت خدا را در نظر میگرفت.
وخلاصه این بزرگمرد الهی عصاره ای از تمام اخلاقیات نیکو و ویژگیهای حسن را دارا بود.

پرواز به سوی ملکوت
علامه طباطبایی، سرانجام پس از 81 سال و هجده روز عمر با برکت و زندگی پرتلاش، در 24 آبان 1360 ش از این جهان رخت بربست و جهان تشیع را در سوگ خود نشاند. با درگذشت علامه، این مفسر وارسته و حکیم عارف، دل‏های پاک اندیشمندان و بزرگان عرصه علم و ادب غرق اندوه شد. سرسلسله بیداردلان، حضرت امام خمینی(ره) با اظهار هم‏دردی و برپایی مجلس ختم برای ایشان، این ضایعه اسفناک را به جهان تشیع تسلیت گفتند.
پاینده باد حوزه‏های نور و حجره‏های کوچک که در هر زمان و مکانی خیزشگاه مردانی بزرگ و ژرف‏اندیش بوده و خواهد بود.

پی نوشت:

1) سوره اسراء/9
2) اصول كافى، تعریب حضرت استاد حسن‏زاده آملى، ج 1، ص 27.
3) سوره حشر/19
منابع:
1. ماهنامه گلبرگ
2. در محضر علامه طباطبایی(رحمت الله علیه)، محمد حسین رخشاد
3. مقدمه شرح کتاب بدایة الحکمة
4. پایگاه ایرنا
5. در آسمان معرفت، آیت الله حسن زاده آملی(حفظه الله)

موضوع از سايت راسخون :
http://www.rasekhoon.net/article/show-16605.aspx

انتهى :

 

 

 

 



 

 

زمهر افروخته
نویسنده : سید علی تهرانی
 ناشر : انتشارات سروش  چاپ دوم ، 1382

 

آن مرد آسمانی
نویسنده : مرتضی نظری
 ناشر : دفتر نشر فرهنگ اسلامی  چاپ دوم  ، 1382
رمز موفقيت علامه طباطبايي
نویسنده : حميد نگارش /  علی باقی نصر آبادی
 ناشر : موسسه انتشاراتی امام عصر -   عج  چاپ دوم ، 1381
طبيب عاشقان
نویسنده : یعقوب قاسملو
 ناشر : نسيم حيات  چاپ اول ، 1379

 زندگینامه علامه بروش ديگر

موضوع از سايت صالحين : شرح حال ، حکایات ، کرامات و زندگینامه برخی از صالحين شيعه

http://www.salehin.com/fa/salehin/alame/zendegi/
در سايت صالحين مفصل واين قسم از   زندگینامه علامه :
زندگینامه و کرامات علامه سید محمد حسین طباطبایی - ره
جدِّ علامه

جدّ علامه طباطبائی(ره) از شاگردان و معاشران نزدیک شیخ محمد حسن نجفی
(صاحب جواهرالکلام) بود و نامه ها و نوشته های ایشان را می نگاشت.
مجتهد بود و به علوم غریب (رمل و جفر و ...) نیز احاطه داشت اما از نعمت داشتن فرزند محروم بود.
روزی هنگام تلاوت قرآن به این آیه رسید « و ایوب إذ نادی ربه: انیّ مسنی الضر و انت ارحم الرّاحمین ». با خواندن این آیه، دلش می شکند و از نداشتن فرزند غمگین می شود.
همان هنگام چنین ادراک می کند که اگر حاجت خود را از خداوند بخواهد، روا خواهد شد.
دعا می کند و خداوند هم ـ پس از عمری دراز ـ فرزند صالحی به او عنایت می فرماید. آن پسر، پدر مرحوم علامه طباطبائی می شود. پدر علامه نیز پس از تولد او، نام پدر خود ( یعنی جدّ علامه) را بر وی می نهد.

ولادت

علامه طباطبایی در آخرین روز ماه ذیحجه سال 1321 هـ.ق در شاد آباد تبریز متولد شد، و 81 سال عمر پربرکت کرد، و در صبح یکشنبه 18 محرم الحرام سال 1402 هـ.ق سه ساعت به ظهر مانده رحلت کردند.

اجداد علامه طباطبایی از طرف پدر از اولاد حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام و از اولاد ابراهیم بن اسماعیل دیباج هستند، و از طرف مادر اولاد حضرت امام حسین علیه السلام می باشند.
در سن پنج سالگی مادرشان، و در سن نه سالگی پدرشان بدرود حیات می گویند و از آنها اولادی جز ایشان و برادر کوچکتر از ایشان بنام سید محمد حسن کسی دیگر باقی نمانده بود.

تحصیلات و اساتید

سید محمد حسین به مدت شش سال (1290 تا 1296هـ.ش) پس از آموزش قرآن که در روش درسی آن روزها قبل از هر چیز تدریس می شد، آثاری چون گلستان، بوستان و ... را فراگرفت.
علاوه بر آموختن ادبیات، زیر نظر میرزا علینقی خطاط به یادگیری فنون خوشنویسی پرداخت.
چون تحصیلات ابتدایی نتوانست به ذوق سرشار و علاقه وافر ایشان پاسخ گوید، از این جهت به مدرسه طالبیه تبریز وارد شد و به فراگیری ادبیات عرب و علوم نقلی و فقه و اصول پرداخت و از سال 1297 تا 1304 هـ.ش مشغول فراگیری دانشهای مختلف اسلامی گردید.

علامه طباطبایی بعد از تحصیل در مدرسه طالبیه تبریز همراه برادرشان به نجف اشرف مشرف می شوند، و ده سال تمام در نجف اشرف به تحصیل علوم دینی و کمالات اخلاقی و معنوی مشغول می شوند.
علامه طباطبایی علوم ریاضی را در نجف اشرف نزد آقا سید ابوالقاسم خوانساری که از ریاضی دانان مشهور آن زمان بود فراگرفت.

ایشان دروس فقه و اصول را نزد استادان برجسته ای چون مرحوم آیت الله نائینی(ره) و مرحوم آیت الله اصفهانی(ره) خواندند، و مدت درسهای فقه و اصول ایشان مجموعاً ده سال بود.

استاد ایشان در فلسفه، حکیم متأله، مرحوم آقا سید حسین باد کوبه ای بود، که سالیان دراز در نجف اشرف در معیت برادرش مرحوم آیت الله حاج سید محمد حسن طباطبایی الهی نزد او به درس و بحث مشغول بودند.

و اما معارف الهیه و اخلاق و فقه الحدیث را نزد عارف عالیقدر و کم نظیر مرحوم آیت الله سید علی آقا قاضی طباطبائی(ره) آموختند و در سیر و سلوک و مجاهدات نفسانیه و ریاضات شرعیه تحت نظر و تعلیم و تربیت آن استاد کامل بودند.

استاد امجد نقل می کند که « حال مرحوم علامه، با شنیدن نام آیت الله قاضی دگرگون می شد. »

حجت الاسلام سید احمد قاضی از قول علامه نقل می کند که:
« پس از ورودم به نجف اشرف، به بارگاه امیرالمؤمنین علیه السلام رو کرده و از ایشان استمداد کردم. در پی آن، آقای قاضی نزدم آمد و فرمود:
« شما به حضرت علی علیه السلام عرض حال کردید و ایشان مرا فرستاده اند. از این پس، هفته ای دو جلسه با هم خواهیم داشت. »

و در همان جلسه فرمود:
« اخلاصت را بیشتر کن و برای خدا درس بخوان. زبانت را هم بیشتر مراقبت نما.»


فعالیت و کسب درآمد

مرحوم علامه در مدتی که در نجف مشغول تحصیل بودند بعلت تنگی معیشت و نرسیدن مقرری که از ملک زراعیشان در تبریز بدست می آمد مجبور به مراجعت به ایران می شود و مدت ده سال در قریه شادآباد تبریز به زراعت و کشاورزی مشغول می شوند.

فرزند ایشان مهندس سید عبدالباقی طباطبائی می گوید:
« خوب به یاد دارم که، مرحوم پدرم دائماً و در تمام طول سال مشغول فعالیت بود و کارکردن ایشان در فصل سرما در حین ریزش باران و برفهای موسمی در حالی که، چتر به دست گرفته یا پوستین بدوش داشتند امری عادی تلقی می گردید، در مدت ده سال بعد از مراجعت علامه از نجف به روستای شادآباد و بدنبال فعالیتهای مستمر ایشان قناتها لایروبی و باغهای مخروبه تجدید خاک و اصلاح درخت شده و در عین حال چند باغ جدید، احداث گردید و یک ساختمان ییلاقی هم در داخل روستا جهت سکونت تابستانی خانواده ساخته شد و در محل زیرزمین خانه حمامی به سبک امروزی بنا نمود. »


مهارتهای علامه

فرزند علامه می افزاید:
« پدرم از نظر فردی، هم تیرانداز بسیار ماهری بود و هم اسب سواری تیزتک و به راستی در شهر خودمان- تبریز- بی رقیب بود، هم خطاطی برجسته بود، هم نقاش و طراحی ورزیده، هم دستی به قلم داشت و هم طبعی روان در سرایش اشعار ناب عارفانه و ....،
اما از نظر شخصیت علمی و اجتماعی، هم استاد صرف و نحو عربی بود، هم معانی و بیان، هم در اصول و کلام کم نظیر بود و هم در فقه و فلسفه، هم از ریاضی( حساب و هندسه و جبر) حظی وافر داشت و هم از اخلاق اسلامی، هم در ستاره شناسی (نجوم) تبحر داشت، هم در حدیث و روایت و خبر و ...،

شاید باور نکنید که پدربزرگوار من، حتی در مسائل کشاورزی و معماری هم صاحب نظر و بصیر بود و سالها شخصاً در املاک پدری در تبریز به زراعت اشتغال داشت و در ساختمان مسجد حجت در قم عملاً طراح و معماری اصلی را عهده دار بود و تازه اینها گوشه ای از فضایل آن شاد روان بود وگرنه شما می دانید که بی جهت به هر کس لقب علامه نمی دهند و همگان بخصوص بزرگان و افراد خبیر و بصیر هیچکس را علامه نمی خوانند مگر به عمق اطلاعات یک شخص در تمام علوم و فنون عصر ایمان آورده باشند... »


هجرت

به هر حال علامه طباطبایی بعد از مدتی اقامت در تبریز تصمیم می گیرد تا به قم عزیمت نماید و بالاخره این تصمیم خود را در سال 1325هـ.ش عملی می کند.
فرزند علامه طباطبایی در این مورد می گوید:
« همزمان با آغاز سال 1325هـ.ش وارد شهر قم شدیم... در ابتدا به منزل یکی از بستگان که ساکن قم و مشغول تحصیل علوم دینی بود وارد شدیم، ولی به زودی در کوچه یخچال قاضی در منزل یکی از روحانیان که هنوز هم در قید حیات است اتاق دو قسمتی، که با نصب پرده قابل تفکیک بود اجاره کردیم، این دو اتاق قریب بیست متر مربع بود.
طبقه زیر این اطاقها انبار آب شرب منزل بود که، در صورت لزوم بایستی از درب آن به داخل خم شده و ظرف آب شرب را پر کنیم.
چون خانه فاقد آشپزخانه بود پخت و پز هم در داخل اطاق انجام می گرفت - در حالی که مادر ما به دو مطبخ (آشپزخانه) 24 متر مربعی و 35 متر مربعی عادت کرده بود که در میهمانیهای بزرگ از آنها به راحتی استفاده می کرد ـ پدر ما در شهر قم چند آشنای انگشت شمار داشت که یکی از آنها مرحوم آیت الله حجت بود. اولین رفت و آمد مرحوم علامه به منزل آقای حجت بود و کم کم با اطرافیان ایشان دوستی برقرار و رفت و آمد آغاز شد.

لازم به ذکر است که علامه طباطبایی در ابتدای ورودشان به قم به قاضی معروف بودند، چون از سلسه سادات طباطبایی هم بودند، خود ایشان ترجیح دادند، که به طباطبایی معروف شوند.
ایشان عمامه ای بسیار کوچک از کرباس آبی رنگ و دگمه های باز قبا و بدون جوراب با لباس کمتر از معمول، در کوچه های قم تردد داشت و در ضمن خانه بسیار محقر و ساده ای داشت. »


رحلت
مهندس عبدالباقی، نقل می کند :
« هفت، هشت روز مانده به رحلت علامه، ایشان هیچ جوابی به هیچ کس نمی داد و سخن نمی گفت، فقط زیر لب زمزمه می کرد: « لا اله الا الله! »

حالات مرحوم علامه در أواخر عمر، دگرگون شده و مراقبه ایشان شدید شده بود و کمتر «تنازل» می کردند، و [ مانند استاد خود، مرحوم آیة الله قاضی] این بیت حافظ را می خواندند و یک ساعت می گریستند:
« کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش
کی روی؟ ره زکه پرسی؟ چه کنی؟ چون باشی؟! »

همان روزهای آخر، کسی از ایشان پرسید: « در چه مقامی هستید؟» فرموده بودند: « مقام تکلم ».
سائل ادامه داد: « با چه کسی؟ » فرموده بودند: « با حق. »

حجت الاسلام ابوالقاسم مرندی می گوید:
« یک ماه به رحلتشان مانده بود که برای عیادتشان به بیمارستان رفتم. گویا آن روز کسی به دیدارشان نیامده بود. مدتی در اتاق ایستادم که ناگهان پس از چند روز چشمانشان را گشودند و نظری به من انداختند.
به مزاح [ از آن جا که ایشان خیلی با دیوان حافظ دمخور بودند ] عرض کردم: آقا از اشعار حافظ چیزی در نظر دارید؟ فرمودند:
« صلاح کار کجا و، من خراب کجا؟ بقیه اش را بخوان! »
گفتم: ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا!

علامه تکرار کردند: « تا به کجا! » و باز چشم خود را بستند و دیگر سخنی به میان نیامد.
آخرین باری که حالشان بد شد و راهی بیمارستان شده بودند، به همسر خود گفتند:
« من دیگر بر نمی گردم. »

آیت الله کشمیری می فرمودند:
« شب وفات علامه طباطبائی در خواب دیدم که حضرت امام رضا علیه السلام در گذشته اند و ایشان را تشییع جنازه می کنند. صبح، خواب خود را چنین تعبیر کردم که یکی از بزرگان [ و عالمان] از دنیا خواهد رفت؛ و در پی آن، خبر آوردند که آیت الله طباطبائی درگذشت. »

ایشان در روز سوم ماه شعبان 1401 هـ.ق به محضر ثامن الحجج علیه السلام مشرف شدند و 22 روز در آنجا اقامت نمودند، و بعد به جهت مناسب نبودن حالشان او را به تهران آورده و بستری کردند، ولی دیگر شدت کسالت طوری بود، که درمان بیمارستانی نیز نتیجه ای نداشت.
تا بالاخره به شهر مقدس قم که، محل سکونت ایشان بود، برگشتند و در منزلشان بستری شدند، و غیر از خواص، از شاگردان کسی را به ملاقات نپذیرفتند، حال ایشان روز به روز سخت تر می شد، تا اینکه ایشان را در قم، به بیمارستان انتقال دادند.
قریب یک هفته در بیمارستان بستری می شوند، و دو روز آخر کاملاً بیهوش بودند، تا در صبح یکشنبه 18 ماه محرم الحرام، 1402 هـ.ق سه ساعت به ظهر مانده به سرای ابدی انتقال و لباس کهنه تن را خلع و به حیات جاودانی مخلع می گردند، و برای اطلاع و شرکت بزرگان، از سایر شهرستانها، مراسم تدفین به روز بعد موکول می شود، و جنازه ایشان را در 19 محرم الحرام دو ساعت به ظهر مانده از مسجد حضرت امام حسن مجنبی علیه السلام تا صحن مطهر حضرت معصومه علیها السلام تشییع می کنند، و آیت الله حاج سید محمد رضا گلپایگانی(ره) بر ایشان نماز می گذارند و در بالا سر قبر حضرت معصومه علیها السلام دفن می کنند.
« و سلام علیه یوم ولد و یوم یموت و یوم یبعث حیا
و درود [ی سترگ] بر او، روزی که زاده شده و روزی که می میرد و روزی که زنده برانگیخته می شود. »
 

+ ادامه بحث در اين سايت

http://www.salehin.com/fa/salehin/alame/vijegi/index01.htm

عناوين بخش اول فصل ويژگی ها

ماخذ و کتابهای استفاده شده

1. ویژگیهای فردی و شخصیتی
خصوصیات رفتاری در منزل
ساده زیستی و زهد
مناعت طبع
عفت وادب
اراده قوی
آرامش روحی
ظرفیت فکری فوق العاده
اخلاص
جامعیت و اعتدال
ورزش
اهمیّت به تربیت فرزندان
مهر پدر

=

 

ناوين بخش دوم فصل ويژگی ها
http://www.salehin.com/fa/salehin/alame/vijegi/index02.htm
ماخذ و کتابهای استفاده شده

2. اخلاق اجتماعی
تکریم میهمان
ترحم و عاطفه زایدالوصف
مروت و مردانگی
حلم و صبر
شرح صدر و انتقاد پذیری
عفو و گذشت
تواضع و فروتنی
پرهیز از بدگویی
همدردی با مسلمانان
پرهیز از مباحثات جدلی
رفتار با شاگردان
ایثار و فداکاری
امر به معروف و نهی از منکر
صدقه دادن
پرداخت وام به نیازمندان
روحیه نیاز سنجی
دفاع از وطن
پیرامون حکومت اسلامی


3. سیره عبادی
مناجات و عبادات
اهمیّت به نماز
ادب نسبت به قرآن

=

 عناوين اين فصل
http://www.salehin.com/fa/salehin/alame/hekayat/index.htm
ماخذ و کتابهای استفاده شده
الف ) خاطرات علامه از زبان خودشان

1. انتخابِ راه مرضیّ خدا
2. درد دل با استاد
3. اسمش را عبدالباقی بگذارید!
4. یادی از همسر مهربان
5. مکاشفه همسر علامه
6. حوریه بهشتی
7. دیدن صُوَر برزخی
8. گفتگو با حضرت ادریس(ع)
9. نماز شب
10. توسل برای حل مسئله علمی
11. صبر بر فراق
12. گنجینه و مخزن الهی
13. مقام ولیّ خدا
14. چهره باطنی اعمال انسان
15. توجه به مطلب نه الفاظ!

ب ) خاطرات آشنایان از علامه
1. انقطاع از دنیا
2. در سوگ همسر
3. نصیحت متواضعانه
4. ما همه بندگان خدائیم
5. استماع قرآن توام با گریه
6. صعود و پرواز شهید
7. ارتباط با ملکوت
8. تجلی شخصیت عرفانی
9. چشمه های حکمت
10. اثر ذکر « یا الله»
11. رویای صادقه
12. خون گریستن موجوداتِ عالم در رثای امام حسین(ع)
13. گوش شنوا نیست!
14. توسل به امام زادگان
15. نگاه طبیبانه!
16. روح علامه
17. ذکر الهی
18. همه عالم، عالِم است !
19. خبر از آینده
20. خوشا آنان که دائم در نمازند!
21. سبحان الله!
22. حفاظت الهی
23. داروی همه دردها خداست!
24. راز خلقت انسان
25. نفس مطمئنه

 

=

http://www.salehin.com/fa/salehin/alame/toseiha/index.htm

عناوين اين فصل
توصيه ها
ماخذ و کتابهای استفاده شده
یاد خدا
قرآن
اهل بیت(ع)
والدین
مراقبه و خودسازی
از خود بطلب هر آنچه خواهی!
کشف حقایق
دنیا
آخرت
منزل پرخطر سلوک!
اثر اعمال بر هستی
اثر سوء عصبانیت
اثر غذا
اثر گناه غیبت
درس اخلاق
زیارت اهل قبور
دعای سحر
فلسفه
مطالعه کتاب شریف بحارالانوار
تألیف و نویسندگی
مکاتبه یک جوان با علامه
 

=

http://www.salehin.com/fa/salehin/alame/sirevelaye/index.htm

عناوين اين فصل
سيره ولائي
ماخذ و کتابهای استفاده شده
ارادت به خاندان عصمت (ع)
حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)
حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام)
حضرت امام رضا (علیه السلام)
حضرت ولی عصر (ارواحنا فداه)
حضرت ابوالفضل العباس (علیه السلام)
حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیها)
 

=

 

 عناوين بخش اول فصل سیره علمی
http://www.salehin.com/fa/salehin/alame/sireelmi/index01.htm
ماخذ و کتابهای استفاده شده
جامعیت دانش و وسعت بینش
انصاف علمی
تواضع علمی
حرّیت فلسفی وتعبّد مکتبی
استقلال فکری
زمان شناسی و درک ضرورتها
مسئولیت شناسی و مسئولیت پذیری
تلاش و جدّیت در علم اندوزی
تفکر در مسائل علمی
پیش مطالعه
عشق به درس و مطالعه
صرفه جویی در وقت
قرآن و تفسیر
اهتمام به بررسی احادیث
نظر علامه در مورد معاد

روش تدریس
1. تدریس آرام و آهسته
2. روشن کردن اصل موضوع
3. استدلال توأم با دلیل و برهان
4. احترام به بزرگان ضمن انتقاد از آنان
5. بها دادن به نظر شاگردان
6. پیوند دین و عقل

ابتکارات، خلاقیتها، خدمات
ابتکارات در تفسیرالمیزان
1. استقلال در طرح مباحث
2. طرح غیر مستقیم مباحث فلسفی
3. ارائه روشی نو در تفسیر قرآن به قرآن
4. تعمیم و ربط آیات در موضوعات مختلف
5. تبیین مباحث علمی به دور از هر گونه تعصب
6. انتخاب روایات زبده
7. پای بند بودن به اصول و مبانی تشی

=

عناوين بخش دوم فصل سیره علمی
http://www.salehin.com/fa/salehin/alame/sireelmi/index02.htm
ماخذ و کتابهای استفاده شده
ابتکارات در فلسفه
1. باز کردن مشت فلسفه مادی
2. خارج کردن فلسفه از حالت رکود و کهنگی
3. بیان مباحث مورد نیاز عصر
4. طرح شبهه و پاسخ به آن
5. آسان کردن کتب درسی
6. پیوند دادن دین و فلسفه

عصاره خدمات علامه طباطبایی
آثار علمی علامه طباطبایی
شاگردان علامه
اشعار علامه
1. آنچه خدا خواست، همان می شود
2. قافله فنا
3. ما هم بودیم!
4. دو هزار « لَن تَرانی»
 

=
 

 عناوين اين فصل
http://www.salehin.com/fa/salehin/alame/yad/index.htm
ماخذ و کتابهای استفاده شده
علامه از نگاه بزرگان
امام خمینی (ره)
آیت الله خامنه ای
استاد مطهری (ره)
آیت الله جوادی آملی
آیت الله حسن زاده آملی
آیت الله جعفر سبحانی
آیت الله ابراهیم امینی
آیت الله خویی (ره)
علامه طهرانی (ره)
استاد موسوی همدانی
آیت الله بهجت
آیت الله سید محمد هادی میلانی (ره)
مرحوم سید هاشم حداد (ره)
آیت الله علی اکبر مرندی(ره)
آیت الله علی معصومی ( مشهور به آخوند همدانی)
آیت الله محمدی گیلانی
استاد بهاء الدین خرمشاهی
محمد جواد مغنیه، نویسنده معروف لبنان
+++

 

 

 

=======


بزرگان از منظر علامه
آیت الله قاضی(ره)
امام خمینی (ره)
آیت الله بهجت
سید هاشم حداد (ره)
سید بن طاووس، ابن فهد حلی و سید مهدی بحرالعلوم (ره)
مرحوم ملا صدرا (ره)
آیت الله سید محمد حسن الهی (ره)
ملا فتح علی سلطان آبادی (ره)
ملامهدی و ملا احمد نراقی (ره)
علامه امینی (ره)
آیت الله سید محمد هادی میلانی (ره)
آیت الله محمد کوهستانی (ره)
آیت الله محمد حسین اصفهانی (ره)
آیت الله سید محمد تقی خوانساری (ره)
آیت الله حاج عباس قوچانی (ره)
آیت الله محمد رضا مظفر(ره)
مرحوم مهدی الهی قمشه ای (ره)
ملا علی معصومی همدانی (ره)
حافظ شیرازی (ره)
حاج آقا امجد
دکتر علی شریعتی
 

:تصاوير علامه طباطبايي - ره

http://www.salehin.com/fa/aks/index.htm

 

 



 

مقدمة از سي دي آثار علامه طباطبائي
 ناشر بوستان كتاب
 دفتر تبليغات إسلامي

 يادداشت مؤلف
آيت الحق،علامه سيدمحمد حسين طباطبايى
كه بى ترديد يكى از نوادر مفاخر دنياى معاصر اسلام و تشيع بود... از همان دوران تحصيل در نجف اشرف تا پايان زندگى پربار خود در قم، به تدريس و تاليف و تحقيق و تربيت روحى معنوى افراد پرداخت و در زمينه هاى علمى - تفسيرى - فلسفى، آثار گرانبهائى ، با نوآورى هاى ويژه، ازخود به يادگار گذاشت.
البته بخشى از آثار علامه، به زبان عربى است كه بيشترين آن ها، توسط اساتيد معظم و محترمى - كه اغلب از شاگردان علامه طباطبايى هستند - به زبان فارسى ترجمه و منتشر گشته است...
خوشبختانه اين آثار، از مدت ها پيش و در زمان حيات استاد علامه - رحمه الله عليه - جمع آورى و تنظيم و با نظارت مستقيم معظم له، توسط اين تلميذ كوچك ايشان ويرايش شد كه بخشى از آن‏ها در زمان حيات آن بزرگوار به چاپ رسيد و بخشى هم كه پس از رحلت ايشان آماده شده بود. در مجموعه‏اى كامل توسط موسسه عظيم و پربار «بوستان» به زيور طبع آراسته گرديده و در 22 جلد و چندين هزار صفحه ، در اختيار علاقه مندان قرار گرفت.
خوشبختانه هم اكنون موسسه بوستان در پاسخ به نيازهاى زمان و درخواست‏هاى فراوان، اين مجموعه را به شكل نرم افزارى نيز در اختيار علاقه مندان قرار مى دهد.
بى ترديد نشر هر چه بيشتر آثار علامه طباطبائى در تحكيم مبانى فكرى و عقيدتى نسل جوان معاصر، تاثير ماندگارى از خود به يادگار خواهد گذاشت و اميدواريم كه توفيقات الهى استمرار يابد و موسسه بوستان بتواند مجموعه كاملى از آثار عربى استاد علامه را، همراه مجموعه‏اى ديگر كه شامل شرح و تفسير و تفصيل آثار استاد است، پس از چاپ و نشر به شكل دايره‏المعارفى گران سنگ، در شكل نرم افزارى به دنياى دين و علم و فرهنگ، تقديم بدارد.
بمنه و كرمه‏
سيد هادى خسروشاهى‏
قم حوزه علميه.
يادداشت ناشر
علامه سيد محمد حسين طباطبايى
مفسر و فيلسوف بزرگ در سال 1281 شمسى در تبريز به دنيا آمد.تحصيلات مقدماتى خود را در همين شهر گذراند. سپس براى تكميل تحصيلات عازم نجف اشرف گرديد و از محضر بزرگانى چون :سيد ابوالحسن اصفهانى ، آقا سيد حسين بادكوبى ، سيد ابوالقاسم خوانسارى ، به ترتيب ، فقه و اصو ل ، فلسفه و رياضيات را فراگرفت. در اين دوران به محضر آيت حق ، ميرزاعلى قاضى طباطبايى راه يافت و شيوه عرفان صحيح و سير و سلوك و اخلاق اسلامى را مطابق مذهب اهل بيت عليهم السلام ، از ايشان آموخت.
سپس از نجف اشرف به تبريز بازگشت و پس از ده سال اقامت در اين شهر، تصميم گرفت كه به حوزه علميه قم ، رحل اقامت افكند. ورود ايشان به قم، تحولى شگرف در درس هاى فلسفى و تفسيرى به وجود آورد و رونق و نشاطى در عرصه هاى فلسفى و پاسخ به شبهات و آشنايى با مكتب هاى جديد فكرى و فلسفى ايجاد كرد.
در دوره تلاش علمى علامه طباطبايى ، عرفان عملى و نظرى جذابيت ويژه اى يافت و تفسير قرآن به شيوه قرآن به قرآن ، برجستگى خاصى پيدا كرد و ژرف انديشى فلسفى با تكيه بر ميراث سترگ فلسفه اسلامى ، به ويژه مشرب صدرايى ، توانايى خود را نشان داد.
اين متفكر بزرگ در حيات پر بركت خود، آثارى به جاى گذاشت كه عبارتند از:
رساله در برهان ، رساله در مغالطه ، رساله در تحليل ، رساله در تركيب ، رساله در اعتباريات (افكارى كه ساخته خود انسان است) ، رساله در نبوات و منامات.
آثارى كه در اوقات اقامت در تبريز تاليف شده است:
رساله در اثبات ذات ، رساله در اسماء و صفات، رساله در افعال، رساله در وسائط ميان خدا و انسان ، رساله انسان قبل الدنيا، رساله انسان فى الدنيا، رساله انسان بعد الدنيا ، رساله در ولايت ، رساله در نبوت ، (دراين رساله ها ميان عقل و نقل تطبيق شده است).و كتاب سلسله انساب طباطبائيان آذربايجان.
آثارى كه در قم به رشته تحرير در آمده است:
- تفسير الميزان (در20 جلد، اين كتاب با روش بى سابقه‏اى ، آيه با آيه تفسير شده است).
- اصول فلسفه وروش رئاليسم( درپنج جلد،اين كتاب فلسفه شرق و غرب بررسى مى‏شود ).
- حاشيه كفايه الاصول.
- حاشيه بر كتاب اسفار ملاصدرا (در نه جلد).
- وحى يا شعور مرموز.
- دو رساله در ولايت و حكومت اسلامى (فارسى و عربى)

- رساله در اعجاز .
- على و الفلسفه الالهيه (به فارسى نيز ترجمه و منتشر شده است).
موسسه بوستان كتاب، تحت عنوان (مجموعه آثار) كتاب هاى زير را از علامه طباطبايى منتشر كرده است:
شيعه‏
شيعه در اسلام‏
رسالت تشيع‏
گلچينى از معارف تشيع‏
قرآن در اسلام‏
تعاليم اسلام‏
روابط اجتماعى در اسلام‏
رسائل توحيدى‏
انسان از آغاز تا انجام‏
مجموعه رسائل (سه جلد)
بررسى هاى اسلامى (دوجلد)
سنن النبى‏
رساله لب الالباب به ضميمه مصاحبات‏
آغاز فلسفه‏
انجام فلسفه‏
اصول فلسفه و روش رئاليسم

 

http://www.bustaneketab.com

 

 

:

 

 

 

 



 

 نگاهي به «تفسير‌الميزان»
الميزان في تفسير القرآن، تفسير كامل قران به قرآن به زبان عربي در بيست جلد، اثر فيلسوف و مفسر نامدار شيعي معاصر، سيد‌محمد حسين طباطبايي (1321ق ـ 1360 ش) است.
علامه طباطبايي تفسير قرآن را در 1333 ش آغاز كرد و در 23 رمضان 1391 / 2 آبان 1350 به پايان برد.
تفسير به معني گزارش كردن و شرح‌دادن است و در واقع علمي است كه حقيقت معني آيات قرآن را بيان مي‌كند.
انگيزه شروع اين تفسير از هنگام تدريس علامه در حوزه علميه قم براي طلاب علوم ديني شكل گرفت كه وي با اصرار شاگردانش به جمع‌آوري آن دروس پرداخت.
اولين جلد الميزان در 1334 ش و جلد بيستم آن در 1350 ش در تهران توسط دارالكتب الاسلاميه و هم زمان در بيروت توسط مؤسسه اعلمي به چاپ رسيد.
علامه طباطبايي درباره تفسير خود از قرآن مي‌گويد كه ابتدا در روايتهاي كتاب بحار الأنوار بسيار جست و جو و انديشه كرده و هفت رساله با هفت موضوع تأليف ‌كرده و بعد به تفسير قرآن مي‌پرداخته است. او در مقدمه كتاب در بخشي تحت عنوان «بيان آيات» اين هفت موضوع را آورده است كه عبارت‌اند از:
1ـ آشنايي با صفات خداوند مانند قدرت، علم، يكتايي و ...
2ـ آشنايي با افعال خداوند مانند قضا و قدر و ...
3ـ شناخت مسائلي در مورد جهان كه با انسان ارتباط دارد مانند آسمان، زمين، ملائكه، جن، شياطين و...
4ـ شناخت مسائل مربوط به انسان قبل از دنيا.
5ـ شناخت مسائل مربوط به انسان در دنيا.
6ـ شناخت مسائل مربوط به انسان بعد از رحلت از دنيا (برزخ و معاد)
7ـ آشنايي با اخلاق انساني و مراحلي كه مردان حق مي‌پيمايند مانند ايمان، احسان و ...
علامه طباطبايي در تأليف الميزان از منابع بسياري درموضوعات تفسير، حديث، تاريخ، لغت و ... استفاده كرده است. همچنين به توضيح و تفسير داستان پيامبران مانند حضرت آدم، ابراهيم، صالح، شعيب، يونس، يوسف، محمد (ص) و... مي‌پردازد.
الميزان داراي ويژگي‌هاي خاصي است، مهم‌ترين ويژگي آن روش تفسير قرآن به قرآن است.
علامه طباطبايي معتقد است كه آيات قرآن يكديگر را تفسير مي‌كند و توضيح يك آيه را با دقت مي‌توان از آيات ديگر استخراج كرد. او مي‌گويد: «همان طور كه قرآن صريحاً مي‌گويد: انا انزلنا عليك الكتاب تبياناً لكل شيء (نحل / 89). (قرآن را براي بيان هر چيز بر تو نازل كرديم)، چطور مي‌توان قبول كرد كه قرآن بيان هر چيز باشد اما بيان خودش نباشد.»
نويسنده در اين تفسير سعي كرده موضوعات مشابه در سوره‌‌هاي مختلف را با هم تحليل و مقايسه كند. او ابتدا چند آيه از سوره مورد نظر را مي‌آورد و بعد معني آيات را بيان مي‌كند سپس در بخش «بيان آيات» به مباحث موضوعي آيات مي‌پردازد.
علامه طباطبايي از روايت‌ها احاديث و اخبار صحيح از ائمه اطهار (ع) و پيامبر اكرم (ص) نيز استفاده كرده است. در اين تفسير ملاك ارزيابي احاديث خود قرآن است. مؤلف به جعل احاديث و نسبت دادن راويان مورد اطمينان در تاريخ اسلام توجه داشته است و از آوردن رواياتي كه سند آنها مشخص نيست خودداري كرده است.
توجه به فلسفه الهي از ديگر مشخصات الميزان است. نويسنده معتقد است كه فلسفه الهي همان مفاهيم قرآني در ارتباط با خدا، انسان و جهاد است.
در اين تفسير در زمينه مسائل اجتماعي و موضوعات روز نيز مسائلي آمده است مانند : آزادي، عدالت اجتماعي، مشكلات امت اسلامي، علل عقب‌ماندگي مسلمانان، حقوق زنها و ...
از ديگر خصوصيات الميزان اين است كه علامه در مورد يك موضوع خاص نظريات مختلف را آورده و به نقد و بررسي آنها پرداخته و علل رد يا قبول آنها را بيان ‌كرده است.
مسئله امامت و وظيفه امام از مواردي است كه در اين تفسير به آن توجه بسيار شده است. علامه مي‌گويد: «امام نه حكمي را وضع مي‌كند و نه حكمي را كه در سنت ثابت است، بر مي‌دارد بلكه وظيفه امام، كشف حكم خدا در قضيه‌ها و موضوع‌هاي عام است.»
الميزان نخست به زبان عربي و در بيست جلد نوشته شد. پنج جلد نخست آن در ده جلد به فارسي ترجمه گرديد. اين ترجمه توسط استادان حوزه علميه قم صورت گرفت كه خود از شاگردان درس تفسير علامه طباطبايي بودند. آنان عبارت بودند از: ناصر مكارم شيرازي، محمد‌تقي مصباح يزدي، عبدالكريم نيري بروجردي، محمد‌رضا صالحي كرماني، سيد محمد خامنه‌اي، محمد‌جواد حجتي كرماني، محمد علي گرامي قمي و سيد محمد باقر موسوي همداني.
پس از پيروزي انقلاب اسلامي بنياد علمي و فكري علامه طباطبايي به چاپ اين مجموعه إقدام كرد.

 اما سيد‌ محمد‌باقر موسوي همداني ترجمه ديگر مجلدات را ادامه داد تا اينكه علامه از او خواست تا ده جلد اول را بار ديگر ترجمه كند تا تمام اين اثر به يك قلم نوشته شود، او نيز چنان كه در مقدمه جلد اول اشاره كرده، ده جلد او را از نو به فارسي برگرداند.
الميزان به زبان‌هاي گوناگون از جمله انگليسي، اردو، تركي و اسپانيولي ترجمه شده است. ترجمه انگليسي آن از اول قرآن تا آيه 76 سوره نساء است كه چهار جلد را در بر مي‌گيرد.
ترجمه يك دست الميزان از سوي دفتر انتشارات اسلامي وابسته به جامعه مدرسين در بيست جلد منتشر شده است.
ترجمه‌اي از خلاصه‌ تفسير الميزان، به همت فاطمه مشايخ نيز صورت گرفته است. اين كتاب از سوره اعراف آغاز و با سوره هود پايان مي‌پذيرد. نويسنده سعي نموده تا مباحث اصلي تفسير الميزان را در اين كتاب براي جوانان يادآوري كند.


به نقل از: دائرة‌المعارف انقلاب اسلامي، انتشارات سوره مهر (وابسته به حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي) ج اول.
مقالات :: نگاهي به «تفسير‌الميزان»

 

:

 

 

 

 



 

 

در محضر علامه طباطبايى

محمد حسين رخشاد

- فهرست -

 سخن آغازين
 فصل : 1 - خداشناسى و توحيد
 فصل : 2 - آفرينش جهان و انسان و...
 فصل : 3 - جبر و اختيار و بدا و...
 فصل : 4 - وحى ، نبوت ، رسالت و...
 فصل : 5 - شرايع و اديان و تاريخ انبيا عليهم السلام
 فصل : 6 - رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم
 فصل : 7 - مقامات معنوى و زندگانى ائمه عليهم السلام
 فصل : 8 - علم امام و عصمت انبيا عليهم السلام
 فصل : 9 - مرگ و عالم برزخ
 فصل : 10 - معاد و عالم آخرت
 فصل : 11 - مباحث علوم قرآنى
 فصل : 12 - پاره اى از معارف قرآن
 فصل : 13 - مباحث اخلاقى عرفانى
 فصل : 14 - موضوعات منطقى - فلسفى
 فصل : 15 - گوناگون

:

 

 

 

 



 

آن مرد آسمانى
(خاطره هائى از زندگى فيلسوف بزرگ قرن ،آية الله علامه طباطبائى (ره ))

مرتضى نظرى

- فهرست -

 

http://www.islamicecenter.com/ketaabkhaaneh/OLAMAA/mard_aasemaani_nazari_fehrest.html

 

 

 



 

 

سيرى در قرآن

علامه سيد محمد حسين طباطبائى
گرد آورى و تنظيم : سيد مهدى آيت اللهى

- فهرست -

:

 

 

 



 

 

آموزش دين

علامه سيد محمد حسين طباطبائى‏(ره)
 تلفيق و تنظيم : سيد مهدى آيت‏اللهى (دادور)

- فهرست -

 سخني با خواننده عزيز
 تعريف دين‏
 اثر نيك ارتباط قانون به خدا 
 بنابراين دين سه قسمت تقسيم مى‏شود: 
 دين فطرى است 
 فوائد دين 
 اجمالى از تاريخ اديان 
 دين اسلام و كتاب آسمانى آن: 
 دين از نظر قرآن‏
 نقش دين در اجتماع 
 نيازمندى اجتماع بمقررات 
 انسان در برابر مقررات آزاد نيست: 
 نقطه ضعف در پيشرفت مقررات: 
 سرچشمه اصلى ضعف قانون 
 مزيت دين بر ساير قوانين: 
 اهميت اسلام در آسودگى بشر: 
 مقايسه اسلام با ديگر اديان: 
 مقايسه اسلام با روشهاى ديگر اجتماعى: 
 اسلام در پيشرفت خود بوسائل غيرطبيعى دست نمى‏زند 
 تبليغ و دعوت 
 آموزش و پرورش در اسلام: 
 دو شاهكار مهم در تعليمات اسلام: 
 خودارى از تفكر آزاد اظهار حق: 
 خدمات اسلام در حيات اجتماعى‏
 حفظ منافع افراد و رفع اختلافات: 
 روش اسلام و پايه اساسى آن 
 اختلافات جامعه: 
 روش كلى اسلام در حفظ منافع و رفع اختلافات: 
 مبارزه اسلام با اختلاف و دشمنى‏ها: 
 يك وسيله عمومى براى رفع اختلافات 
 نماز و روزه حج يا وسيله رفع اختلافات 
 عقائد : 1 - توحيد
 اثبات صانع 
 بحث از مبدء آفرينش فطرى است: 
 خداشناسى و ملل: 
 اثر اين كنجكاوى در زندگى انسان 
 روش قرآن كريم در توحيد: 
 چرا انسان گاهى زير بار اين حقيقت نمى‏رود؟ 
 راه خداشناسى از نظر قرآن: 
 خداى متعال داراى همه صفات كمال است: 
 توحيد و يگانگى 
 وجود و قدرت و علم خداى متعال 
 قدرت خدا 
 علم خدا 
 رحمت خدا 
 ساير صفات كمال 
 عقائد : 2 - نبوت‏
 احتياج بشر به پيغمبر: 
 انبياء (پيامبران) 
 اجتماع؛ قانون و مقررات مى‏خواهد 
 ريشه تكوينى قوانين و مقررات: 
 هدايت تكوينى بسوى قوانين زندگى: 
 تفاوت هدايت انسان با موجودات ديگر: 
 صفات نبى: 
 پيامبران در ميان بشر: 
 پيامبران صاحب شريعت: 
 پيغمبران اواوالعزم و ساير پيغمبران: 
 نظرى بشخصيت معنوى پيغمبر اكرم (صلى‏الله عليه وآله) 
 سيرت پيغمبر اكرم (صلى‏الله عليه وآله): 
 وصيت پيغمبر اكرم به مسلمانان: 
 رحلت پيغمبر اكرم (صلى‏الله عليه وآله) و مسئله جانشينى:
 قرآن سند نبوت 
 عقائد : 3 - معاد يا رستاخيز
 معاد و اديان و ملل: 
 معاد در قرآن: 
 از مرگ تا قيامت 
 معاد از نظر دين: 
 عقائد : 4 - عدل‏
 عقائد : 5 - امامت و پيشوائى امت‏
 بيان پيغمبر اكرم درباره ولايت: 
 تعيين جانشين از طرف پيغمبر: 
 دليل ديگر بر لزوم امامت: 
 از امام نمى‏توان بى نياز بود 
 عصمت امام 
 فضائل اخلاقى امام 
 علم امام 
 ائمه هدى (عليهم السلام) 
 نامهاى امامان 
 سيرت عمومى امامان 
 اهلبيت پيغمبر اكرم: 
 سيرت عمومى اهل بيت (عليهم السلام): 
 ريشه اصلى اختلاف ائمه با حكومتهاى معاصر: 
 خلاصه و نتيجه: 
 نكته استثنائى در روش اهلبيت: 
 فضائل اهل بيت: 
 تعيين امامان: 
 سيرى كوتاه در زندگى امامان‏
 حضرت على (عليه السلام) (اولين پيشوا)
 حضرت امام حسن مجتبى (عليه السلام) دومين پيشوا
 حضرت امام حسين (عليه السلام) (سومين پيشوا)
 حضرت امام سجاد (عليه السلام) چهارمين پيشوا
 حضرت امام محمد باقر (عليه السلام) پنجمين پيشوا
 حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) ششمين پيشوا
 حضرت امام موسى كاظم (عليه السلام) هفتمين پيشوا
 حضرت امام رضا (عليه السلام) هشمتيمن پيشوا 
 زندگى سه پيشوا
 حضرت مهدى موعود (دوازدهمين پيشوا) 
 نتيجه‏گيرى اخلاقى از روش پيشوايان دين 
 مشخصات اجمالى 
 اخلاق - احكام‏
 1 - درسهايى از اخلاق 
 2 - درسهاى از احكام 
 زن در جامعه‏هاى پيش از اسلام:
 نكاح (ازدواج) 
 بردگى در اسلام 
 غصب 
 لقطه 
 احياء موات 
 اصل اختصاص و مالكيت 
 دو اصل متمم اصل مالكيت: 
 چيزهائى كه مى‏شود تملك كرد: 
 چيزهائيكه انسان بوسيله آنها مالك مى‏شود: 
 اطعمه و اشربه 
 كليات مسائل ارث 
 بيع

:

 

 

 

 



 

سنن النبی

علامه سید محمدحسین طباطبائی

- فهرست -

سخن مترجم
مقدمه مؤلف

1- شمایل و کلیات اخلاق پیامبر
وضع داخلی رسول الله
وضع خارج از منزل پیامبر
وضع مجلس رسول الله
اخلاق پیامبر

2- آداب معاشرت پیامبر اكرم
ملحقات

3- آداب و سنن رسول الله در نظافت و آرایش
ملحقات

4- آداب و سنن رسول الله در سفر
ملحقات

5- آداب و سنن رسول الله در لباس
ملحقات

6- آداب و سنن رسول الله در مسکن
ملحقات

7- آداب و سنن رسول الله در خوابیدن و بستر خواب
ملحقات

8- آداب و سنن رسول الله در زناشویی و تربیت فرزند
ملحقات

9- آداب و سنن رسول الله در خوردنیها و آشامیدنیها
ملحقات

10- آداب و سنن رسول الله در بیت الخلاء
ملحقات

11- آداب و سنن رسول الله در امور اموات
ملحقات

12- آداب و سنن رسول الله در معالجه و مداوا
ملحقات

13- آداب و سنن رسول الله در مسواک کردن
ملحقات

14- آداب و سنن رسول الله در وضو
ملحقات

15- آداب و سنن رسول الله در غسل
ملحقات

16- آداب و سنن رسول الله در نماز
ملحقات

17- آداب و سنن رسول الله در روزه
ملحقات

18- آداب و سنن رسول الله در اعتکاف

19- آداب و سنن رسول الله در صدقه دادن
ملحقات

20- آداب و سنن رسول الله در قرائت قرآن
ملحقات

21- آداب و سنن رسول الله در دعا
دعای رسول الله وقتی در آئینه نگاه میکرد
دعای رسول الله وقتی که بر مرکب سواری مینشست
دعای رسول الله در سفر هنگامی که شب می شد
دعای رسول الله وقتی که لباس نو میپوشید
دعای رسول الله وقتی که از مجلسی برمی خاست
دعای آ ن حضرت هنگام داخل شدن به مسجد و خروج از آن
دعای رسول الله هنگام رفتن به بستر خواب
دعای رسول الله سر سفره غذا
دعای رسول الله هنگامی که سفره را برمیچیدند
دعای رسول الله هنگام غذاخوردن و شیرنوشیدن
دعای رسول الله هنگامی که میوه تازه میدید
دعای رسول الله هنگام وارد شدن به دستشویی
دعای رسول الله هنگامی که به قبرستان میگذشت
دعای رسول الله در زیارت اهل قبور
دعای رسول الله چون از چیزی خوشحال میشد
دعای رسول الله وقت دیدن چیزی که آنرا دوست میداشت
ذکر رسول الله موقع شنیدن «اذان»
ذکر رسول الله در رکعت آخر نماز مغرب
ذکر و دعای رسول الله در قنوت نماز وتر
دعای رسول الله موقع افطار
دعای رسول الله در تعقیب نماز
دعای دیگر رسول الله در تعقیب نماز
دعای رسول الله بعد از نافله صبح
دعای رسول الله در تعقیب نماز صبح
ذکر رسول الله بعد از نماز صبح
دعای رسول الله بعد از نماز ظهر
دعای رسول الله در سجده
دعای رسول الله هنگام بازگشت از نماز
دعای رسول الله بعد از هر نماز
نماز و دعای رسول الله در آغاز سال جدید
دعای رسول الله در شب نیمه شعبان
دعای رسول الله موقع دیدن ماه نو
دعای رسول الله موقع دیدن هلال ماه رمضان
ذکر رسول الله در هر روز
عمل دیگری از رسول الله در شب نیمه شعبان
ذکر رسول الله در هر صبح و شام
دعا و تعویذ رسول الله برای سردرد
دعا و تعویذ رسول الله برای تب و سایر دردها
دعا و تعویذ رسول الله برای تب
دعا و تعویذ رسول الله برای دفع سـِـحر
دعا و تعویذی دیگر
دعای رسول الله موقع گرفتاری وغم
دعای رسول الله برای حفظ قرآن
دعای رسول الله جهت محفوظ ماندن از شر دشمنان
ملحقات
دعای رسول الله هنگام صبح
تعویذ رسول خدا «ص»
تعویذ دیگر در گرفتاریها، ناراحتی ها و شداید
دعای رسول الله وقتی از امری محزون میگشت
دعای رسول الله موقع دیدن هلال

ملحقات حج

نوادر ملحقات

ملحقات شمایل پیامبر «ص»

:

 

 

 

 



۶۶۵ پرسش و پاسخ
(در محضر علاّمه طباطبائى قدس سره )

محمد حسين رخشاد

- فهرست -

 خداشناسى و توحيد
 اهميت خداشناسى 
 مراتب خداشناسى 
 صفات ذاتى خداوند متعال 
 كيفيت صفات خداوند متعال 
 صفات فعليه خداوند متعال 
 صفات سلبيه خداوند متعال 
 فعل خداوند سبحان و مراتب آن 
 امكان رؤ يت خداوند سبحان 
 معناى شرك و مراتب آن 
 آيا توسل به ائمه (ع ) خواندن غير خدا است ؟
 آفرينش جهان و انسان و وسائط و عوالم ديگر
 حدوث عالم 
 عالم ذّر از ديدگاه قرآن كريم 
 نحوه وجود ملائكه 
 آيا جنيان پيامبرى از جنس خود نيز داشتند؟
 دين و آيين جنيان از ديدگاه قرآن كريم 
 جنگ اميرالمؤ منين عليه السّلام با جن و علت آن 
 مباحثى درباره شيطان 
 جبر واختيار و بدا و سر تفاوت قابليت ها
 معناى لاجبر و لاتفويض ، بل امر بين امرين 
 فلسفه خلقت موجودات و جبر و اختيار 
 عدم تنافى آيات قرآنى با اختيار
 مدلول اخبار طينت و عدم تضاد آن با اختيار 
 عدم تضاد اخبار سعادت و شقاوت با اختيار 
 دعا و ارتباط آن با قضا و قدر 
 حقيت (بدا) چيست ؟
 علت تفاوت قابليت ها
 وحى ، نبوت ، رسالت و امامت
 تفاوت معناى رسول و نبى 
 فرق بين پيغمبر و شخص نابغه 
 امكان وحى به غير نبى 
 سخنان عادى رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم نيز وحى است 
 وحى بودن الفاظ قرآن 
 امامت ، از اصول مذهب 
 مقام امامت ، بالاتر است يا نبوت ؟
 حجت كيست ؟
 برهان عقلى و نقلى براى اثبات امامت 
 معناى پرورش و رشد اعمال 
 برهان بر پرورش و هدايت اعمال توسط امام عليه السّلام 
 هدايت اعمال در زمان پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم 
 توحيد بدون اعتراف به امام عليه السّلام درست نيست 
 اخذ ميثاق بر ولايت 
 همه موجودات امام عليه السّلام را مى شناسند
 شناخت امام عليه السّلام راه شناخت خدا
 لزوم معرفت امام زمان عليه السّلام 
 ويژگى هاى افعال و رفتار پيامبر و امام عليهم السلام 
 شرايع و اديان و تاريخ انبياء گذشته
 آيا حضرت آدم عليه السّلام داراى دين و شريعت بوده است ؟
 مردم پيش از حضرت نوح عليه السّلام از چه دين و شريعتى پيروى مى كردند؟
 نماز در شريعت حضرت ابراهيم 
 حج در زمان حضرت آدم عليه السّلام و شريعت حضرت ابراهيم عليه السّلام 
 حج در شريعت حضرت موسى و عيسى عليه السلام 
 چگونگى حج مشركان 
 معناى (اولوا العزم ) 
 تعداد پيامبران اولوا العزم 
 نژاد پيامبران عليهم السلام 
 مباحثى درباره خلقت و... حضرت آدم عليه السّلام 
 حضرت نوح عليه السّلام 
 اسم كتاب خضرت نوح عليه السلام 
 حضرت ابراهيم عليه السلام 
 حضرت عيسى عليه السلام 
 حضرت يوسف عليه السّلام 
 حضرت سليمان عليه السّلام 
 محتواى زبور داوود عليه السّلام 
 رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم
 دين اجداد رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم 
 دين رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم پيش از بعثت 
 مقامات معنوى رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم پيش از بعثت 
 نماز خواندن پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم پيش از نبوت 
 نبوت قبل از رسالت 
 نبوت رسول اكرم صلى الله عليه و آله وسلم پيش از انبياء عليهم السلام 
 پيغمبر جن و انس 
 بنده محض خدا 
 پيامبر خاتم 
 اطاعت از پيامبر، عين اطاعت از خداوند 
 علت فرستادن صلوات بر رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم 
 شفاعت كبراى رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم 
 اندوه رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم در سوگ فرزندش 
 مقامات معنوى و زندگانى ائمه عليهم السلام
 ائمه اطهار عليهم السلام وسائط فيض الهى 
 فرازهايى از دعاى رجبيه 
 ائمه عليهم السلام مجارى فيض الهى 
 مقام نورانيت ائمه عليهم السلام 
 ائمه عليهم السلام راهنمايان توحيد 
 قلب امام عليه السّلام آشيانه مشيت خدا 
 كنيز بودن مادر بعضى از ائمه اطهار عليهم السلام منقصت نيست 
 خصيصه هاى ويژه هر كدام از ائمه عليهم السلام 
 ترتب ولايتى خلقت اهل بيت عليهم السلام 
 امام عليه السّلام ميزان اعمال 
 چرا خصوص اميرالمؤ منين عليه السّلام 
 عدم منافات اعطاى انگشتر با حضور قلب در نماز 
 اختصاص آيه زكات به على عليه السّلام 
 رد شمس و قضا شدن نماز اميرالمؤ منين عليه السّلام 
 امير المؤ منين عليه السّلام گرفتار غولهاى بيابانى !!
 قطعيت صدور نهج البلاغه از على عليه السّلام 
 مدح عمر در نهج البلاغه !!!
 عمل به احكام نهج البلاغه 
 ديگر كلمات اميرالمؤ منين عليه السّلام 
 فلسفه صلح امام حسن مجتبى عليه السّلام 
 معناى ثارالله 
 زمان ظهور حبيب بن مظاهر در كربلا
 زمان وقوع جريان كربلا
 زمان شهادت حضرت ابوالفضل عليه السّلام 
 قوم مستميت 
 تاءثر عموم موجودات در سوگ سيدالشهداء 
 تاءثر موجودات در مصيبت امام عليه السّلام چگونه است ؟
 خونين شدن آفتاب در سوگ سيدالشهداء عليه السّلام 
 لزوم پيروى از فقها در زمان غيبت 
 از ويژگيهاى فقيهان وارسته 
 صدقه دادن به نيابت از امام زمان عليه السّلام 
 راه رسيدن به امام زمام عليه السّلام 
 حلال شمردن حرام و جواز ترك واجبات ، زمينه ظهور!!
 آيا در زمان حضرت مهدى عليه السّلام همه مسلمان مى شوند؟
 رجعت در قرآن كريم و روايات 
 علم امام عليه السّلام
 برهان بر علم غيب داشتن امام عليه السّلام 
 منكر علم غيب امام عليه السلام !!
 معناى روايات (لو شاؤ وا علموا) 
 چگونگى علم امام عليه السّلام به امامت خود 
 موروثى بودن علوم ائمه عليهم السلام از پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم 
 معناى افزايش علوم ائمه عليهم السلام در شبهاى جمعه 
 علم ائمه عليهم السلام به جزئيات وقايع عالم 
 عدم تفاوت علم امام بعد و قبل 
 عرضه اعمال به امام عليه السّلام جنبه تشريفاتى ندارد.
 زمان عرضه اعمال بر امام عليه السّلام 
 عدم تنافى علم غيب داشتن معصومين عليهم السلام با...
 عصمت چيست ؟
 امكان تحصيل عصمت 
 توضيح معناى عصمت 
 عدم منافات قضا شدن نماز رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم با عصمت آنحضرت 
 معناى آيه ليغفر لك الله ما تقدم من ذنبك ...
 هرگز قرآن را فراموش نمى كند
 مباحث علوم قرآنى
 تاريخ تدوين قرآن 
 شماره آيات قرآن 
 نحوه گردآورى قرآن 
 تفاوت قرآن عثمان با قرآن ابى بكر 
 نام سوره هاى قرآنى در زمان رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم 
 عدم توقيفى بودن نام سوره هاى قرآن 
 عامه بسم الله الرحمن الرحيم را جزو قرآن نمى دانند.
 ترتيب سوره هاى قرآنى 
 تقديم و تاءخير آيات و سوره هاى قرآن 
 مدت توقف وحى بعد از نزول سوره (اقراء) 
 زمان نزول سوره برائت (توبه ) 
 عدم تحريف قرآن از ديدگاه شيعه 
 دليل عدم تحريف ، تصحيف و تغيير قرآن 
 عمل به بخش هاى تحريف نشده تورات و انجيل 
 معناى اعجاز قرآن 
 رد قرآن 
 شرايط فهم و تفسير قرآن 
 تكاملى فراتر از قرآن !!!
 عدم تغيير قرآن 
 استفاده از قرآن ، فراتر از ائمه عليه السلام !!!
 تفاوت معناى تفسير و تاءويل 
 معناى تاءويل 
 نمونه هايى از تاءويل 
 معناى بطن قرآن 
 معناى جرى و تطبيق قرآن 
 قرآن كريم ، بيانگر تمام معارف 
 مقصود از آيات متشابه 
 نسخ و انساء قرآن 
 امّالكتاب و حقيقت قرآن 
 تفسير محيى الدين 
 مرگ و عالم برزخ
 اجل مسمى و اجل معلق در قرآن كريم 
 حقيقت مرگ از ديدگاه قرآن كريم 
 ملك الموت ارواح را تا روز قيامت نگاه مى دارد
 معناى احياء عند ربهم 
 آيا برزخ و پرسش و پاسخ قبر براى همگان خواهد بود؟
 شهداء نيز عالم برزخ دارند
 تفاوت نظام عالم برزخ با نظام دنيا 
 چگونگى فشار قبر 
 شيخ بوعلى سينا و برزخ 
 چگونگى رسيدن ثواب ها به انسان در عالم برزخ 
 استكمال نفوس در عالم برزخ 
 معاد
 علائم قيامت 
 حقيقت معاد و تفاوت هاى نظام قيامت با دنيا 
 چگونگى بازگشت امور به خداوند در قيامت 
 رجوع به جهنم نيز، رجوع به خداست 
 چرا معاد؟! 
 نمونه اى از آياتى كه بر معاد دلالت مى كنند 
 پاداش اعمال در دنيا و آخرت 
 جزاء يا تجسم ؟ 
 چگونه عمل كوچك موجب خسران ابدى مى گردد؟
 پاداش اهل كتاب در قيامت 
 پاداش مخترعين و مكتشفين ملحد
 نحوه تكون ، درك و شعور و حشر حيوانات 
 آيا نعمتهاى آخرت واقعيت دارد، يا مثالى است ؟
 جايگاه بهشت و جهنم و چگونگى نشاءه آخرت 
 سايه بدون آفتاب ؟
 نعمتى بالاتر از درك انسان !
 ثله من الاولين ، و ثله من الاخرين كيانند؟
 باده بهشتى 
 محرومان از باده بهشتى و...
 پاداش مستضعفين در آخرت 
 چه كسانى مستضعف هستند؟
 پاره اى از معارف قرآن كريم
 توحيد مقصود از ما اوحى 
 غلبه روم بر فارس چگونه موجب شادمانى مؤ منان است ؟
 مراتب تقوى 
 هدايت در قرآن كريم 
 هدايت تكوينى در قرآن كريم 
 هدايت خدا و هدايت پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم 
 معناى قريه در قرآن كريم 
 حسن ابدى و براى هميشه 
 عزت ذاتى و عزت بالعرض 
 معناى زوجين در قرآن كريم 
 معناى و على الله قصد السبيل و منها جائر 
 عدم منافات بين تضرع و حزن در هنگام بلا
 معناى ماذا ينفقون ؟ 
 معناى سلام در قرآن كريم 
 معناى سلام هى حتى مطلع الفجر 
 منت گذاردن مخصوص خداست .
 معناى طاغوت در قرآن كريم 
 صراط مستقيم چيست ؟
 مقصود از مطهرون در قرآن 
 (ابرار) چه كسانى هستند؟
 فايده اندك جلوه دادن در ديد كافران 
 معناى برترى داشتن بنى اسرائيل بر تمام جهانيان 
 معناى ولايت در قرآن 
 ولى الله در قرآن 
 تفاوت (لاخوف عليهم ) و (لاهم يحزنون ) 
 معناى و وجدك ضالا فهدى 
 معناى لها ماكسبت و علها مااكتسبت 
 معناى علم در قرآن كريم 
 معناى ونفخت فيه من روحى 
 راز اضافه روح و... به خدا 
 شجره ملعونه در قرآن كريم 
 اخلاقى عرفانى
 راه رسيدن به كمالات عاليه 
 راه هاى خودسازى 
 تلازم علم و عمل 
 چه چيز موجب محبت حضرت حق مى شود؟
 كمال توبه و معرفت واقعى چيست ؟ 
 مراحل توبه چيست ؟ 
 آثار گناهان در پديده هاى طبيعى 
 آثار ويژه هر يك از گناهان 
 معناى وسيع مغفرت 
 چگونه توبه باعث آمرزش گناه مى شود؟
 طلب مغفرت ، حاجتى كه يك عمر مورد طلب معصوم عليه السّلام قرار گرفته است 
 علمى بودن فعل نفسانى 
 روش كسب فضايل اخلاقى 
 طاعت و بندگى چيست ؟
 معناى اعراض از ذكر 
 غريم لايقضى دينه 
 معناى آتيناه حكما و علما 
 معناى احسان و مقامات محسنين 
 محسنين چه كسانى هستند؟
 اميرالمؤ منين عليه السلام ، سرچشمه عرفان حقيقى 
 حيات طيبه در قرآن كريم 
 معناى انى جاعل فى الارض خليفه 
 امكان نيل به مقام محمود
 تفاوت معناى عقل و لُبّ 
 معناى حديث يا موسى ، انى انا الله فوق العباد...
 معناى حديث اخلص فى المساله لربك ...
 معناى صدق فى المواطن 
 معناى راس الحكمه مخافه الله 
 معناى من تخشع لى ، تخشع له كل شى ء
 معناى اعمل لكل يوم بما فيه ترشد
 معناى علماء امتى افضل من انبياء بنى اسرائيل 
 معناى من اقام الفرائض ، فهو من اعبد الناس ...
 آثار وضوء و بسم الله الرحمن الرحيم 
 استهزاء به عمل 
 اهداء عمل 
 از كجا بدانيم بلا براى ما نعمت است يا نقمت ؟
 مراتب و معانى يقين 
 علامت قبولى عبادت چيست ؟
 معناى دعا 
 شرايط استجابت دعا 
 عدم منافات دعا با مقام تسليم 
 تعريف شكر 
 ايمان چيست ؟ 
 آيا عزلت موجب معرفت مى شود؟
 تلازم معرفت نفس با معرفت رب 
 طاعت و بندگى خدا مايه آرامش 
 اگر افراد بشر همگى عاقل بودند...
 بندگى و عبوديت حضرت حق و استدلال هاى عقلى 
 معناى چند فقره از دعاى عرفه سيدالشهداء عليه السلام 
 معناى من اطاعنى ، اطعته 
 معناى اجعلك حيا لاتموت 
 چرا عمل نمى كنيم ؟
 معناى ان صلوتى و نسكى ...
 معناى انزلنى من نفسك كهمك ...
 معناى ابك على نفسك ...
 معناى من قال لا اله الا الله ، فلن يلج ملكوت السماء...
 معناى احق من اطعته ، من لايعصيك 
 معناى الهجران عقوبه العشق 
 معناى من ملك هواه ، ملك النهى 
 منظور از حال چيست ؟
 گوناگون منطقى فلسفى
 نه ساكن و نه متحرك !
 فلاسفه يونان 
 استدلال فلسفى در قرآن 
 آيا معلومات انسان قابل تغيير و تكامل و تطور است ؟
 درباره آموزش فلسفه 
 گفتار سوفسطاييان و پاسخ ما 
 نظريه مخصوص هر كدام از سوفسطاييان 
 اى برادر، تو همان انديشه اى 
 شدت وحدت ، اقتضاى وحدت مى كند!!!
 پاسخ اشكال ابوالخير به شكلاول از اشكال اربعه منطق 
 فعليت بلاقوه 
 الوجود بلا عدم 
 حافظ وحدت در حركت 
 درباره هيولى 
 حركت جوهرى 
 وجود علمى اشياء 
 چگونگى علم حضرت حق به موجودات 
 قضيه موجبه سالبة المحمول 
 گوناگون
 علم الحديث 
 لزوم اظهار علم هنگام آشكار شدن بدعت ها 
 معناى من حفظ على امتّى ...
 عدم حجيت خبر واحد در غير احكام شرعى 
 درباره مجسمه 
 تاريخ بناى كعبه معظمه 
 خط طول و عرض جغرافيايى 
 طريقه رسم دائره هنديّه 
 توسعه مسجدالنبى صلى اللّه عليه و آله و سلم 
 كتاب عبدالله بن سباء و خمسون 
 تعداد روايات اهل تسنن از رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم 
 اجماع بر خلافت شيخين حجت نيست 
 چگونگى اسلام شيخين 
 پيامدهاى غصب خلافت 
 مقام حضرت ابوطالب عليه السّلام 
 مرحله ايمان مقداد بالاتر است يا سلمان ؟
 ضامن اجرايى احكام اسلام 
 آيا حكومت اسلامى ، انتخابى است ؟
 نحوه حكومت اسلامى در زمان غيبت 
 آيا نظام برده دارى مورد پذيرش اسلام است ؟ 
 انسان مدنى بالطبع نيست 
 حكمت و مصلحت حجاب 
 وجوب حجاب از ديدگاه قرآن كريم 
 پوشش ، ملاك حجاب اسلامى 
 حكم لباسهاى كيپ بدن 
 پوشيدن چادر 
 عدم اثبات حقانيت با كارهاى خارق العاده 
 سحر چيست ؟
 فلسفه تاءثير سحر 
 ماجراى سرمه خفا
 دعاى بند آمدن باران و بستن دهان گرگ 
 آيا قول منجمين اعتبار دارد؟
 قمر در عقرب 
 چشم زدن 
 چگونگى تاءثير چشم 
 آيا در شرع ، ايام نحس و سعد وجود دارد؟
 نحوه ارتباط روح با مثال در رؤ ياى صادقه 
 مستدرك 
 آيا حضرت حوا عليهاالسلام از دنده چپ حضرت آدم عليه السّلام آفريده شده است ؟
 تكثير نسل بشر از آدم و حوا عليهماالسلام 
 ازدواج فرزندان حضرت آدم عليه السّلام با محارم خود 
 اذكار و اوراد

 :

 

 

 

 



علامه طباطبائي، غواص درياي قرآن به مناسبت 24 آبان
روز بزرگداشت علامه سيد محمد حسين طبا طبايي (ره)


آيت الله جوادي آملي

همواره در طول اطوار تاريخ، مرداني از تبار پاك پيامبران موجب فروغ زمان و زمين خويش گشته و به عنوان راويان حديث معصومان (ع)، روشني بخش عصر خويش شدند.
در ميان گنجينه ها و مفاخر شيعه، شخصيت كهكشان وار، حضرت علامه آيت الله سيد محمد حسين طباطبائي (ره) به قرن معاصر شرف بخشيده و كرسي علم و فرزانگي ايشان در حكمت، فلسفه، عرفان، تفسير و... مهد پرورش استثنائي ترين چهره هاي علم و تقوا گرديد.
اينك به بزرگداشت آن مفسر و فيلسوف عالي مقدار مشرق زمين مي رسيم، انوار تابناكش را از شعاع انديشه شاگرد و خلف راستينش؛ علامه فرزانه و حكيم متاله حضرت آيت الله جوادي آملي (دام ظله) كند و كاو مي نمائيم؛ استاد ارجمندي كه به اذعان بسياري از شاگردان علامه طباطبائي، شبيه ترين تربيت يافتگان در سيره علمي و عملي به استاد خويش مي باشند كه اكنون بازار نشر نيز به كتاب شريف «شمس الوحي تبريزي» با قلم ارجمند حضرت ايشان در تبيين سيره عملي و نظري علامه رحيل، مزين مي باشد.
¤¤¤
ضرورت كند وكاو در قرآن

بحث پيرامون شخصيت والاي حضرت علامه آيت الله حاج آيت الله سيد محمد حسين طباطبائي (قدس سره) جز در پيرامون قرآن كريم و عترت طاهرين (ع) ممكن نيست. زيرا شخصيت حقيقي انسان كامل راهمان علوم و معارف قرآن و عترت و عمل به احكام اين دو وزنه وزين تشكيل مي دهد. اگر ما قرآن و عترت طاهرين (عليهم الصلاه) را خوب شناختيم، كساني كه عمري در خدمت اين دو وزنه وزين بودند، شناخته مي شوند.
درباره قرآن كريم اينچنين از رسول گرامي (ص) رسيده است كه: من اراد العلم فاليثور القرآن. اگر كسي بخواهد به حقيقت علم بار يابد، بايد درباره قرآن كريم كند و كاو كند. تثوير قرآن، ايجاد ثوره و شكوفايي و شورش درك درباره فرهنگ قرآن، اين زمينه نيل به عالي ترين علم است. و باز در حديث ديگر اينچنين رسيده است كه: اثيروا في القرآن فان فيه علم الاولين والاخرين (1). اثاره كنيد، كند و كاو كنيد، بشورانيد، شكوفا كنيد قلوب و مغزهاي خود را با علوم قرآني، زيرا در قرآن، علم اولين و آخرين آمده است.
اين حديث مرسل هم در لسان العرب و هم بخشي از آن در مجمع البحرين مرحوم طريحي آمده است. و هم بيش از آن و پيش از آن در نهايه ابن اثير آمده و هم در كنز العمال و هم در قوت القلوب ابوطالب مكي و هم در بحث هاي پاياني شرح اصول كافي و مفاتيح الغيب مرحوم صدرالمتألهين آمده است و بعد در سخنان شاگردان ايشان؛ مرحوم فيض در المهجه البيضاء آمده است. چه در كتاب هاي عرفاني، چه در كتاب هاي اخلاقي،چه در كتاب هاي لغوي و احياناً در كتاب هاي روائي اين دو حديث ذكر شده است كه من أراد فاليثور القرآن و هم چنين اثيروا القرآن فان فيه العلم الاولين والاخرين.
اثاره كردن همان است كه وجود مبارك اميرالمومنين (ع) در وصف انبياي الهي اينچنين فرموده است كه: يثيروا لهم دفائن العقول (2). انبياء (ع) براي اهداف فراواني آمدند كه يكي از برجسته ترين اهداف و رسالت هاي آنها برانگيختن گنجينه هاي دلهاي مردم است. دفينه هاي عقلي، دفينه هاي فطري را اينها اثاره مي كنند و شكوفا مي كنند. ثوره و انقلاب فكري و فرهنگي ايجاد مي كنند. اگر كسي عمري را در خدمت قرآن كريم به سر برد، علوم اولين و آخرين در كنار سفره اي كه اين مرد بزرگوار در كنار آن سفره آرميده است.
مرحوم علامه طباطبائي جزو نوادر كساني بود كه عمري را در كنار مائده و مأدبه قرآن كريم گذراند. قهراً به نوبه خود روح و ريحانه از علوم اولين و آخرين درك كرده است. البته هر كسي به اندازه هستي خود از آن علوم طرفي مي بندد. سالت اوديه بقدرها (3) و امام معصوم و اهل بيت كه از همه حقائق قرآني باخبرند. آنها مي توانند باقر علوم اولين و آخرين باشند. و اما ديگران هرگز به اين مقام منيع بار نمي يابند.
از وجود مبارك اميرالمؤمنين (ع) سؤال كردند: آيا چيزي از وحي نزد شما هست يا نه؟ فرمود: نه، مگر اينكه ذات أقدس اله فهم تازه اي از قرآن كريم به بنده اي عطا كند؛
مرحوم استاد علامه طباطبايي در تفسير الميزان اين حديث نوراني را نقل مي كند، بعد مي فرمايند: اين از غرر روايات و احاديث ماست. پيام اين حديث آن است كه اهل بيت(ع) هر معناي ابتكاري را كه از خود ارائه كرده اند، در كنار سفره قرآن قرار داشتند و از آن جا طرفي بستند. و اين هم از راه وحي و الهام نصيب اهل بيت عصمت و طهارت و به آنها وحي شده است. به آنها الهام شده كه چنين مطلبي در قرآن تعبيه شد و ذخيره اي در قرآن پيش بيني شد.
مطلب بعدي كه مرحوم علامه طباطبايي در خدمت قرآن قرار داشتند و از قرآن مدد گرفته اند، اين است كه؛ نظر شريفشان اين است كه: قرآن كريم، ذات أقدس اله را بين الرشد مي داند. بحثي درباره اصل اثبات ذات أقدس اله نمي كند. مي گويد: قرآن كريم خدا را غني عن الاثبات مي داند. لذا هيچ جا سخن از اثبات هويت مطلق نيست. حتي آن آياتي كه سخن از اثبات خالق است، ام خلقوا من غير شيء ام هم الخالقون(4)، آن آيات درباره اثبات خالق است كه خالقيت، اسمي از اسماي حسناي آن هويت مطلقه است. وگرنه اصل هويت مطلق و اصل ذات، مفروغ عنه است. به هيچ وجه قابل اثبات نيست، چه اين كه به هيچ وجه قابل انكار هم نيست.
در تأييد بيان شريف مرحوم علامه طباطبايي (قدس سره) مي شود آن حديث نوراني را كه مرحوم كليني(رض) در كتاب قيم كافي آورد، نقل كرد. آن روايت اين است كه از معصوم (سلام الله عليه) نقل كرد: معروف عند كل جاهل. خداوند نه تنها عارف بكل مجهول، بلكه معروف عند كل جاهل(5). خدا پيش هر بنده خدانشناسي معروف است. خداوند پيش هر ملحدي معروف است. خداوند پيش هر كافر و مشركي معروف است. هيچ كس نيست كه خدا را نشناسد، و بتواند انكار كند. زيرا خدا حق محض است و حقيقت صرف، انكارپذير نيست. روي اين بيان هيچ برهاني در اول تا آخر الميزان اقامه نمي كنند براي اثبات هويت مطلق، مگر به عنوان تبع. زيرا مي گويند: قرآن كريم اصل ذات را مفروق مي داند. و درباره اسماء و صفات او سخن مي گويد.
مطلب ديگري كه علامه طباطبايي(رض) غواصانه وارد درياي قرآن و عترت شدند و ماهرانه گوهرهايي را از درون اين دريا برآوردند، اين است كه قرآن حقوق انسانيت را تفسير، تبيين، تشريح و تعليم مي كند؛ همان طوري كه ديگر فرهنگ ها حقوق انساني را تدوين كرده اند. منتها محور اصلي حقوق بشر در نزد بشر حيات و زندگي است. لكن حقوق اصلي بشر در نزد وحي الهي، حق توحيد است. يعني قرآن آن اصلي ترين حق جامعه را حق توحيد مي داند. فردي كه موحد نيست، حيات ندارد. جامعه ملحد بي روح است و مرده است. ولي كتاب هاي بشري كه درباره تدوين قوانين بشر سخن مي گويد، مهم ترين حق را حق حيات مي داند. سائر حقوق از قبيل عدل و مواسات و مساوات و حريت و مانند آن را زير مجموعه حق زندگي مي داند. ولي قرآن كريم طبق استنباط علامه طباطبايي(رض) حق اصلي جامعه بشري راحق توحيد مي داند. و سائر عقايد و اخلاق و بحث هاي فقهي و اخلاقي و حقوقي را زير مجموعه حق توحيد معرفي مي كند. بر همين روال تفسير الميزان را ادامه مي دهند.
علامه طباطبايي غواص درياي قرآن

بنابراين اولين گامي كه علامه برداشتند اين بود كه در درياي قرآن غواص شدند. غوص كردند، نه غرق شدند. عده اي وارد دريا شدند، غرق شدند و خبري از آنها نمانده است. يا چيزي نفهميدند، يا گمراه شدند، يا اگر چيزي فهميدند و راهي را طي كردند، نصيب خودشان شد. فرق غواص و غريق اين است كه غريق به دريا مي رود و چيزي از دريا نصيب او نمي شود و اما غواص وارد دريا مي شود، از دريا طرفي مي بندد و براي ديگران ره آورد فراواني دارد. علامه طباطبايي از نوادر مفسراني بود كه غواصانه وارد درياي قرآن شد، ماهرانه گوهرشناسي كرد و قادرانه گوهرها را عرضه كرد و براي ديگران ره آورد فراواني آورد.
چون همواره قرآن را با عترت طاهرين هماهنگ مي ديد و هماهنگ تفسير مي كرد. و انس با اين تفسير نشان مي دهد كه علامه طباطبايي در هنگام معنا كردن آيات، روايات را در نظر داشتند. زيرا در بحث هاي تفسيري يكي از محتملاتي كه با روايات مطابق است ذكر مي كنند، بعد مي گويند: كما سيجيء. وقتي به بحث روائي رسيدند؛ بحث كوتاهي دارند، مي گويند: كما تقدم. يعني در بحث تفسيري روايات را ملحوظ داشتند. در بحث روائي قرآن را اصل قرار مي دادند كه اين روايات بايد بر قرآن كريم عرضه بشود.
الفاظ قرآني، مجاز يا حقيقت

مطلب بعدي كه از ويژگي هاي علامه طباطبايي بود؛ البته ممكن بود اين حرف را ديگران هم گفته باشند، اما نتوانستند خوب از عهده اش برآيند. يا او را مستدل كنند، يا در زمينه چنين سخني مستقيم باشند، اين است: كه آيا اين الفاظي كه در قرآن كريم آمده به عنوان نور و ظلمت، حيات و ممات، اين معناي تشبيهي و كنائي و استعاره اي است يا معناي حقيقي؟ يعني اينكه قرآن كريم مؤمن را داراي نور مي داند و داراي حيات، كافر را مظلم مي داند و او را در ظلمت فرو رفته مي داند و مرده مي داند، آيا اين حرف ها مجاز است يا حقيقت؟ دو نظر را ايشان ذكر مي كنند، بعد مي فرمايند: اينها افراط و تفريط است. يك نظر آن است كه اينگونه الفاظ؛ معاني تشبيهي، استعاره اي و كنايه اي شان مراد است.
يعني اگر در آيه الكرسي آمده است: الله ولي الذين امنوا يخرجهم من الظلمات الي النور والذين كفروا اوليائهم الطاغوت يخرجونهم من النور الي الظلمات(6)؛ اين ظلمت و نور تشبيه است. يعني ايمان را تشبيه به نور كردند، كفر را تشبيه به ظلمت كردند، علم و استدلال و برهان را تشبيه به نور كردند، جهل و طغيان و مانند آن را تشبيه به ظلمت كردند. زيرا همانطوري كه نور، راه را نشان مي دهد و انسان را نجات مي دهد، اينگونه از علوم و معارف راه را نشان مي دهند و انسان را از جهنم نجات مي دهند. و همانطوري كه در ظلمت و تاريكي و تيرگي سقوط هست، در كفر و جهل و شرك و الحاد هم سقوط هست. اين تشبيه است، نه تحقيق. گروه ديگر مي گويند به اينكه: اين الفاظ معاني دارد، ولي ما دسترسي به آن معاني نداريم و علمش را به اهلش واگذار مي كنيم. اين فوق طاقت بشر و عقل اوست.
مرحوم علامه مي فرمايند: اينها افراط و تفريط است. ما بايد در دو مرحله كاملا راه را طي كنيم. مرحله اول اينكه در قبال اين الفاظ، يك معاني و حقائقي هست. يعني اينكه خدا فرمود: مؤمنين داراي نورند، حقيقت است. كفار داراي ظلمت اند، حقيقت است. اينكه فرمود: مؤمنين زنده اند، حقيقت است. اينكه فرمود: كفار مرده اند، حقيقت است. فرمود به اينكه: لينذر من كان حيا و يحق القول علي الكافرين(7). در اين آيه سوره مباركه ياسين، خدا كافر را در مقابل زنده قرار داد و زنده را در مقابل كافر. نفرمود: يك عده كافر! فرمود: يك عده زنده اند، يك عده كافر. آنها كه زنده اند، وحي الهي در آنها اثر مي گذارد. آنها كه كافرند، وحي الهي در آنها اثر نمي گذارد. اين تقابل نشان مي دهد كه مؤمن زنده است و كافر مرده. پس حيات و ممات، نور و ظلمت، اينها معاني حقيقي اند. حقيقتي دارند غير از تشبيه. يعني مؤمن غير از درك مفاهيم و درك صور ذهني، حقيقتي دارد كه آن حقيقت، نور است. مؤمن غير از درك علوم و معارف، حقيقتي دارد كه آن حقيقت حيات است. كافر غير از عدم درك مفاهيم، گرفتار مرگ است و گرفتار ظلمت.
پس مطلب اول آن است كه اين الفاظ، حقائقي در پشت پرده اينهاست و حقيقتي براي نور هست، غير از نور حسي. حقيقتي براي حيات است غير از حيات محسوس بدني.
مطلب دوم آن است كه استعمال اين الفاظ در آن حقائق مجاز است يا نه؟ يعني حالا كه ثابت شد غير از درك مفهومي و غير از علوم ذهني يك حقيقت ديگري است به نام نور و حيات، آيا استعمال حيات در حيات معنوي حقيقي است، نظير استعمال حيات در حيات حسي؟ آيا استعمال نور در نور حقيقي، حقيقت است، نظير استعمال نور در نور حسي شمس و شمع و مانند آن يا نه؟ در اينجا هم مي فرمايد: آري، استعمال حيات در حيات معنوي حقيقت است، همانطوري كه استعمال حيات در حيات حسي حقيقت است. استعمال نور در نور معنوي حقيقت است، همانطوري كه استعمال نور در نور حسي حقيقت است. و اگر خدا مؤمن را تحت ولايت خود قرار داد، واقعا مؤمن، نوراني مي شود. با چشم دل مي بيند آنچه را كه ديگران نمي بينند و با گوش جان مي شنود آنچه را كه ديگران نمي شنوند. و با شامه جان استشمام مي كند آنچه را كه ديگران نمي بويند. اگر يعقوب(س) گفت: اني لأجد ريح يوسف لولا أن تفندون(8)، يعني در درون انسان يك شامه اي است كه از فاصله هشتاد فرسنگي و مانند آن بوي يوسف را مي شنود. همانطوري كه يك شامه اي در درون آدم هست، يك باصره اي در درون آدم هست، يك سامعه اي در درون آدم هست كه گوشه اي از اسرار اين جوارح دروني در عالم رؤياي صادق روشن مي شود. اگر در عالم رؤياي صادق اينها روشن شد، در حالت مناميه كه انسان بيدار است و با اين معارف مأنوس است هم روشن خواهد شد.
بنابراين غير از حيات حسي، حيات معنوي است. و استعمال حيات در حيات معنوي حقيقت است، چنان كه استعمال حيات در حيات حسي حقيقت است و غير از نور حسي، نور ديگري است به نام نور معنوي و استعمال نور در نور معنوي حقيقت است، همانطوري كه استعمال نور در نور معنوي حقيقت است.
تفسير آيات با آيات

مرحوم علامه طباطبايي چون اين معارف را از نزديك فراهم كرده است، در حقيقت از خود سخن مي گفت. اين چنين نبود كه با مفاهيم مانوس باشد؛ و برداشت ديگري كه ايشان از قرآن كريم دارند، مي گويند به اينكه: گاهي انسان عام و خاص قرآن را، مطلق و مقيد قرآن را كه كنار هم مي گذارد، مي بيند كه قرآن از مطلق به تنهائي يك پيام مي فرستد. از مطلق در قبال مقيد و با مقيد كه تقييد شده است يك پيام ديگري. از عام به تنهائي يك پيام دارد. از عام باخاص پيام ديگري. غالب اين موارد را برتعدد مطلوب حمل مي كنند، نه بر وحدت مطلوب. در خصوص مسائل فقهي كه وحدت مطلوب شد، اصل وجوب براي خاص است يا براي مقيد.
و اما اصل مسلوبيت براي مطلق و عام هست؛ مي فرمايند به اينكه: اين جمله نوراني قل الله ثم ذرهم في خوضهم يلعبون(9)، مي شود از الله به تنهائي يك معنا استفاده كرد. قل الله، از ثم ذرهم يك معنا استفاده كرد. في خوضهم معناي سوم استفاده كرد. يلعبون معناي چهارم استفاده كرد. از چهار مقطع، چهار مرحله استفاده مي كنيم. اين گونه از معارف را در قرآن كريم ايشان كاملا استنباط مي كند. و نظر شريفشان اين است كه يكي از روش هاي محمود و ممدوح اهل بيت(ع) در تفسير قرآن، همان تفسير آيات به آيات است، كه قرآن مثاني است. آيات قرآن گرايشي با يكديگر دارند و اهل بيت در اثر ارجاع بعضي آيات به آيات ديگر بهترين تفسير را ارائه كردند. لذا خودشان اين راه را برگزيدند.
شيوه علامه در تبيين سوره ها

مطلب ديگري كه در تفسير علامه طباطبائي هست آن است كه: ديگران اين راه را طي كردند كه آيا فلان سوره مكي است يا مدني؟ قبل از هجرت است يا بعد از هجرت؟ ترتيب سور و ترتيب آيات را تا حدودي بررسي كردند كه كدام سوره قبل نازل شد و كدام سوره بعد. سور مكي قبل از سور مدني است. اما آن چندين سوره كه در مكه نازل شد، كدام يك قبل ازديگري است؛ و آن سور فراواني كه در مدينه نازل شد، كدام يك از اينها قبل است و كدام يك از اينها بعد. اين راه مكي و مدني، قبل از هجرت و بعد از هجرت، ترتيب سور و ترتيب آيات راه هائي است كه ديگر مفسران پيمودند.
راهي كه علامه طباطبائي در ثناياي تفسير نوراني شان ارائه كردند، اين است. طبقات سور راهم بازگو كردند. يعني مي فرمايند: چندين سوره است كه يك طبقه خاص را تشكيل مي دهند. يعني چهار سوره يا پنج سوره در يك شرائط خاصي نازل شد، فضاي مخصوصي داشت، در آن فضاي مخصوص در اين محورها سخن مي گفتند. اين پنج سوره يا شش سوره كه در طي مثلا چند سال نازل مي شد، يك طبقه خاصي را تشكيل مي دهد. و آن چند سوره ديگر كه از سال مثلا پنجم به بعد نازل شد، يك طبقه مخصوصي را نشان مي دهد. كه مثلا چندين سوره در فصل بعدي جزء طبقه دوم است. اين طبقات سور را ايشان با بحث جامعي كه بين سور هست ارزيابي مي كنند.
يعني مثلا اگر فرض بفرمائيد بيست تا سوره در مكه، در طي چند سال نازل شد؛ مي بينند آن چند سوره اول گذشته ازويژگي هاي خاص، يك اصل جامع دارند. آن پنج سوره دوم، گذشته از ويژگي هاي مخصوص، يك اصل جامع ديگري را ارائه مي كنند. آن جامع شناسي، قدر مشترك يابي زمينه تشكيل طبقات سور است. كه اين را هم اين بزرگوار از انسي كه در خدمت قرآن كريم با اين كتاب نوراني داشتند، ارائه كردند. و خود چون مودب بودند به ادب الهي هيچ كسي را با طعن و طنز نمي آزردند. تحمل مي كردند، ولي تحميل نمي نمودند. مي گويند: ادب قرآن كاملا مشهود است.
مثلا، فجعله كعصف ماكول(10) را عده اي طرزي معنا كردند كه مي فرمايند: اين با ادب صاحب قرآن هماهنگ نيست. در جريان او كل الذي مرعلي قريه(11)، آنجا مي فرمايد: ذات اقدس اله آن شخص را كه راكب بود با حمار او كه مركوب بود، هر دو را اماته كرده است. اما ادب قرآن اين است كه نمي گويد: او را، فاماته و مركوبه يا اماتهما. نام راكب و مركوب را يكجا نمي برد. مي فرمايد: فاماته الله مائه عام(12). با اين كه مركوب او را هم اماته كرده است، به دليل اينكه بعدها فرمود: و انظر الي حمارك كيف ننشذها و نكسوها لحما(13).
ضرورت بهره گيري از ادب قرآن

اين يك انسان مودب است كه طعم ادب را چشيده است و ظرائف ادبي را از قرآن كريم بهره مي برد. مي گويد: خداوند هر دو را اماته و هر دو را احياء كرده است، اما در بيان بين راكب و مركوب جمع نكرد تا ادب محفوظ بماند. در احياء بين راكب و مركوب جمع نكرد، در اماته هم به شرح ايضا. مي بينيد همان طوري كه يك انساني كه ادبيات عرب بلد است، وقتي به خدمت قرآن مي رود سعي مي كند لطائف ادبي را از قرآن استفاده كند؛ يكي كسي كه حكمت و كلام بلد است، سعي مي كند
از لطائف حكمت و كلام قرآن كريم طرفي ببندد، نه اينكه حكمت و كلام خود را تحميل كند؛ يك كسي كه مؤدب است به ادب الهي، آن وقتي كه به قرآن كريم بار يافت، در كنار اين مائده و مأدبه نشست، آدب را از قرآن دريافت مي كند، پيام آدب را مي شنود؛ اين بسيار كار هنرمندانه اي است.
در تعريف ادب گفتند: آن ظرافت فعل و ظرافت قول و ظرافت نوشتار را مي گويند (ادب). از عباس عموي پيغمبر(ص) و سؤال كردند: انت اكبر ام رسول الله؟ آيا تو بزرگتري يا پيغمبر؟ گفت: هو اكبر و انا اسن. او بزرگتر است، ولي سن من بيشتر. يك طرز ظريف سخن گفتن به نام ادب است. يكي كسي كه مؤدب باشد، يعني آفرينش اش ظريف باشد، سنت و سيرتش ظريف باشد؛ چنين انساني ظرفيت ادب پروري او زياد است، و ظرفيت ادب يابي او هم زياد. او وقتي ظرفيت ادب يابي اش زياد بود، ان هذه القلوب اوعيه فخيرها اوعاها(14)، وقتي به خدمت قرآن كريم مي رود اينگونه از آداب را هم ياد مي گيرد. در برخي از ظرائف ادبي برخي بزرگان اهل تفسير آمده است كه ادب مهماني اين نيست كه شما مهمان را به پيش غذا ببريد، بلكه غذا را بايد پيش مهمان برد. آن ادب را از اين تعبير اديبانه قرآن كريم ياد گرفته اند كه وقتي براي ابراهيم مهماني آمد، او غذائي حاضر كرد، خدا نفرمود: فقربهم اليه. يعني غذا را در يك اتاق ديگر حاضر كردند، مهمان ها را به غذا نزديك كردند، پيش غذا بردند. بلكه فرمود: فقربه اليهم. غذا را پيش مهمان آوردند. اين ادب كه از قرآن كريم نشأت مي گيرد، يك انسان ظريف استفاده مي كند. خيلي ها اين آيه را مي خوانند، اما نحوه پذيرائي از مهمان را ياد نمي گيرند! ولي وقتي يك اديب ]اديب به معناي مؤدب به آداب الهي[ به خدمت اين آيه آمد، چنين برداشت مي كند كه ادب پذيرائي از مهمان و بزرگ آن است كه غذا را پيش او ببرند، نه او را پيش غذا ببرند. از تشريفات كم كردن، بر ادب افزودن، اين جزء آداب ديني است.
به هر تقدير علامه طباطبائي كه وارث علوم ديگران بود، مورث علوم آيندگان است. بسياري از معارف قرآن و عترت، حكمت و كلام و عرفان را از سلف صالح فراگرفت، به خلف فالح رساند و هنوز بسياري از ره آوردهاي ايشان همچنان مجمل است كه نياز به تفصيل دارد. همچنان متن است كه نياز به شرح دارد، و همچنان ناگفته است كه نياز به گفتار و نوشتار دارد. كه اميدواريم ذات أقدس اله امت اسلامي را موفق بدارد از بركات اين تفسير و تفاسير ديگر، از بركات اين عالم رباني و علماي رباني ديگر، از بركت اين شاگرد ثقلين و بركات شاگردان ديگر ثقلين (قرآن و عترت) استفاده هاي سرشار ببرند.
پی نوشت ها:
(1) بحارالانوار. جلد.64 صفحه323
(2) نهج البلاغه. خطبه1
(3) رعد. آيه17
(4) طور. آيه35
(5) الكافي. جلد.1 صفحه91
(6) بقره. آيه257
(7) ياسين آيه70
(8)يوسف. آيه94(9) سوره انعام. آيه91
(10) فيل. آيه5
(11) بقره. آيه259
(12) بقره. آيه259
(13) بقره. آيه259- با تخلص
(14)نهج البلاغه. كلمات قصار. 147

 

 

 




شخصيت علامه طباطبايي (قده) در گفتگو با آيت الله جوادي آملي | معرفت


در آستانه عروج ملكوتي فيلسوف، فقيه و مفسر عظيم الشأن حضرت آيه الله علامه طباطائي (قده) هم اينك در محضر يك از تلاميذ برجسته ايشان حضرت استاد آيه الله جوادي آملي (دامت بركاته) هستيم و با سپاس از فرصتي كه در اختيار نشريه معرفت، قرار داده اند تقاضا مي كنيم به گوشه هاي از ابعاد شخصيت علمي و اخلاقي حضرت علامه (قده) اشاره نمايند، باشد كه اين رهنمودها، رهتوشه حوزويان و رهپويان طريق معرفت قرار گيرد. «معرفت»

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

يازدهمين سالگرد ارتحال استاد علامه حضرت آقاي طباطبائي «قدس سره الشريف» فرا رسيد، اميدواريم ذات اقدس اله روح مطهر ايشان را با روح انبياء و با صاحب قرآن يعني عترت طاهرين عليهم الصلاه و السلام محشور بفرمايد. تبيين سيرت و سنت اين استاد بزرگوار در سايه شرح كوتاهي پيرامون قرآن، تفسير قرآن و علوم قرآن از يكسو و اخلاق از سوي ديگر ميسور است زير مهمترين شاخصه اين مرد الهي علوم قرآني و عترت بود از يك سو و عمل به ره آورد و زاد راه عترت بود از سوي ديگر، لذا او هم عالم به علم قرآن و عترت بود و هم متخلق به خلق قرآن و عترت واگر درباره رسول اكرم (ص) رسيده است. "كان خلقه القرآن" اختصاص به آن حضرت ندارد عترت طاهرين عليهم السلام نيز كه به منزله جان آن حضرت هستند آنها هم اخلاقشان بر طبق قرآن كريم است يعني قرآن كه يك كتاب تدويني است اگر به صورت انسان محقق بشود مي شود همين چهارده معصوم عليهم السلام، و اگر حقيقت اين چهارده، معصوم كه مهمترين مقامشان همان نبوت و رسالت رسول اكرم (ص ) امامت اين بزرگواران است _ و جامع اينها همان ولايت است. به صورت كتابي تدوين بشود مي شود قرآن.

همچنين آن علماي الهي كه وارثان انبياء و ائمه عليهم السلام هستند به نوبه خود، اين تخلق با اخلاق الهي را به ارث مي برند و هر اندازه كه وارث آنها بودند به همان اندازه اخلاقشان اخلاق قرآني و سنت و سيرتشان سنت و سيرت و معصومين خواهد بود.

بعضي ها در اثر قطع رابطه از آنها ارث نمي برند، بعضي ها در اثر ضعف رابطه كم ارث مي برند، بعضيها در اثر فاصله زياد محجوبند، بعضي در اثر شدت ارتباط ارث كامل مي برند.

همانطوري كه بازماندگان ميت در مسائل مادي به چند طبقه تقسيم مي شود: بعضي اصلاً ارث نمي برند، بعضي ارث كمتري مي برند، بعضي ارث بيشتري مي برند، در ارزشهاي معنوي هم همينطور است بعضي اصلاً ارث نمي برند، بعضي ارث كمتري ميبرند، و چون معيار ارث، كسب نيست بلكه پيوند است يعني ميراث به وسيله كسب به وارثان نمي رسد بلكه به وسيله پيوند با مورث به وارث مي رسد. علوم قرآن و عترت كسبي نيست. اين علوم كسي حوزه و دانشگاه روزي نبود و روزي هم نيست: و منهم من يرد الي ارذل العمر لكيلا يعلم من بعد علم شيئاً. بسياري از علماء و دانشمندان بودند كه در دوران سالمندي و فرتوتي ناچار شدند. كه بگويند: من هر چه خوانده ام همه از ياد من برفت، و اگر كسي توانست سخني كه مصراع دوم آن را تأمين مي كند بگويد، طوبي له و حسن مآب، و آن اينست كه: الا حديث عشق كه تكرار مي كنم. اين علوم مدرسه و دانشگاه يك روز نبود و يك روزي هم نيست، انسان در برابر اين امانت بايد خيلي مواظب باشد كه آفت علم به عالم سرايت نكند كه اين را بخش اخلاق انشاء الله خواهيم گفت. پس همانطوري كه ارث مادي كسبي نيست بلكه با پيوند حاثل مي شود ارثهاي معنوي هم اينچنين است، ممكن است كسي ساليان متمادي در حوزه با دانشگاه درس بخواند، ولي ربط ولايي با عترت طاهرين نداشته باشند و چون ربط ندارد، پيوندي ندارد، از آنها ارث نمي برد. چون عترت طاهرين آباء مردم هستند و اينكه رسول خدا (ص) فرمود: انا و علي ابوا هذه الامه، اشاهر به ابوت معنوي است. چون كه خدا درباره ابراهيم خليل هم فرمود: مله أبيهم ابراهيم، و اگر ابراهيم پدر موحدان عالم است، و اگر رسول اكرم و علي بن ابي طالب عليهم السلام پدر امتهاي اسلامي اند فرزنداني كه اين ابوت را حفظ كرده اند از آنها ارث مي برند، و آنها كه اين ابوت را حفظ نكرده اند از ارث آنها محروم هستند. پس بعضي ها اصلاً ارث نمي برند چه اينكه وجود مبارك امام باقر سلام الله عليه به قتاده فرموده: تو چگونه به قرآن فتوي مي دهي در حالي كه: و ما ورثك الله من القرآن حرفا، يعني تو علم الدراسه را آموختي اما از علم الورثه محرومي و يك حرف از قرآن ارث نبردي، زيرا به اندازه يك حرف با اهل بيت ارتباط نداري. چون اگر رابطه نباشد ارث هم نيست. پس بعضي اصلاً ارث نمي برند، بعضي زنانه ارث مي برند وارثشان نصف است، بعضي مردانه مي برند وارثشان كامل است. در بين علماء هم اينچنين است: بعضي زنانه از اهل بيت ارث مي برند و سهم كمتري دارند، بعضي مردانه ارث مي برند و سهم بيشتري دارند. بهر تقدير به هر اندازه كه انسان پيوندش را با قرآن و عترت محكم كرد، اخلاق او هم اخلاق قرآني خواهد بود. يكي از آن نمونه هاي بارزش مرحوم علامه طباطبائي (قدس سره) بود كه چون اين پيوندش را مستحكم كرده بود و وارث قرآن و عترت بود.

معرفت: ره آورده انس با قرآن در علم و عمل حضرت علامه (ره) چه بود؟

استاد: بادي ديد قرآن چيست و چه ره _ توشه اي دارد؟ اين را اگر مشخص كرديم در درجه اول اخلاق اهل بيت عليه السلام بالاصلاله روشن مي شود، و در درجه ثانيه اخلاق وارثان آنها بالتبع مشخص مي‌گردد: قرآن از آن جهت كه تجلي خداست و كلام حق است و عصاره جهان و عالم و آدم را در خور دارد، اگر حقيقت قرآن باز بشود به صورت تفصيل درآيد مي شود عالم و آدم، و اگر به صورت اجمال درآيد مي شود آدم يعني انسان كامل. قرآن هم گذشته را در نظر دارد و هم آينده از نظر قرآن دور نيست. توضيح اينكه كتابهايي كه بشر مي نويسد مربوط به ماضي و حال است و بشر از آينده خبري ندارد.

ماضي هم ماضي دور و غيب است كه از قلمرو ديد بشر بيرون است. در حقيقت هر كس كتابي مي‌نگارد درباره رخدادهاي عصر خود چيزي مي نويسد. آنچه از حوادث تاريخ كه جزء غيب گذشته محسوب مي شود از ديد بشر عادي فعلي دور است، چه اينكه آنچه پشت پرده آينده است غيبت محسوب و از قلمرو بينش بشر عادي فعلي دور است. ولي قرآن كريم نه تنها درباره حال سخن گفته است و نه تنها درباره ماضي نزديك حرف زده است، بلكه دو نبش گذشته و آينده كه از ديد بشر عادي غيب است نيز پيش قرآن شهادت است. و اينكه ذات اقدس اله به عنوان عالم الغيب و الشهاده معرفي شده باين معناست كه آنچه پيش شما دو قسم است: يكي شهادت و ديگري غيب، پيش خدا شهادت است و خدا شهيد محض است. چون اصولاً علم غيب بما هو غيب تعلق نمي گيرد، غيب از آن جهت كه غيب است معلوم نخواهد بود، زيرا علم حضور و شهود است و غيب با حضور و شهود موافق نيست چون علم به غيب از آن جهت كه غيب است تعلق نمي گيرد، پس اين تعبير ارشاد به نفي موضوع است، يعني چيزي براي خدا غيب نيست و او شهيد مطلق است. لذا اين قسم از آيات كه در آنها عنوان عالم الغيب و الشهاده آمده است با آيات ديگري كه مي گويد: انه بكل شيء محيط و بكل شي شهيد و علي كل شي شهيد و مانند آن تبيين مي شود. پس قرآن چون كلام خدايي است كه شاهد مطلق است يعني هم گذشته را در نظر داشت و هم آينده را، مفسرين براي ارزيابي مسأله نزول و شأن نزول را از نظر دور نيم دارند. آنها بايد وسيع باشد و البته اينچنين ديدي را لابد مفسيرين داشته و دارند اما معمولاً شأن نزولي كه براي آيات قرآن ذكر مي‌كنند در محور خود آيات است، آنهم نه همه آيات بلكه مي گويند فلان حادثه اتفاق افتاده است و عده اي به محضر پيغمبر (ص) مشرف شدند و حكم را از حضرت سوال كردند، سپس در فلان زمينه فلان آيه نازل شده است. اين آنست كه به عنوان شأن، نزول سبب نزول و مانند آتن در علوم تفسيري بازگو مي شود. ولي مسئله رعايت اسباب نزول و شأن نزول ذكر كرده اند نيست بلكه همه آيات است از يك سمت تنها براي آيات نيست بلكه براي سوره هم هست از سمت ديگر، تنها سوره هم نيست بلكه براي كل قرآن است از سمت سوم. فعلاً اين سه قسمت را روشن كنيم تا برسيم نسبت به آينده. معناي سبب نزول يا شأن نزول با آن ديد وسيع اين است كه يك مفسر نه تنها سبب نزول را جستجو كند بلكه فضاي نزول را بررسي كند، حوادث گوناگوني را كه در سرزمين وحي يا منطقه هاي دورتر اتفاق مي افتد، لحاظ كند و آنها را در اين طرفي كه آيه نازل شده و يا در ظرف چند سالي كه يك سوره نازل شده و يا در ظرف چندين سالي كه مجموع قرآن نازل شده همه را در نظر بگيرد. مثلاً سوره مباركه بقره در چند نوبت با فاصله قابل توجه نازل شده است، بايد ديد در طي اين مدت چه جنگ و صلحي، چه مناظره و محاوره و محاجه اي و چه حادثه هاي سر دو گروهي و چه جريانهاي داخلي و خارجي اي رخ داده است، چرا كه هيچ يك از اينها نمي تواند از نظر قرآن كريم دور باشد و قرآن درباره اينها به داوري ننشينند، ارگ حق است امضاء نكند، و اگر باطل است ابطال نكند، و اگر حكمش روشن نيست او را با يك حكم مشخصي محكوم نكند، اين چنين نيست. و اگر كسي خواست ببيند سوره مباركه بقره محتواي جامع اش چيست بايد حوادث آن چند سال را هم جمع بندي كند و اگر از اين مرحله گذشتيم، يعني مرحله اسباب نزول آيات را بررسي كرديم و مرحله فضاي نزول سوره در طي چند سال را نيز بررسي نموديم، بايد به سراغ فضاي نزول كل قرآن كريم برويم و ببينيم كه رخدادهاي حجاز در طي اين بيست سه سال چه بود و چون قرآن جهاني است بايد ديد حوادث مهم در جهان در آن بيست و سه سال چه بود.

سپس آنها را جمع بندي بكنيم و چون مطمئنيم كه قرآن درباره حوادث جهاني بي طرف نيست، اگر حق است امضاء مي كند و اگر باطل است ابطال مي كند، و اگر سوالي مطرح است آن سوال را پاسخ مي دهد؛ لذا آنگاه كه فضاي نزول براي كل قرآن مشخص شد، جمع بندي محتواي قرآن هم مشخص خواهد بود و در اين صورت قرآن معناي جامع خود را ارائه مي كند.

اين درباره گذشته بود و چون قرآن از آينده واقعاً با خبر و كاملاً با خبر است، و براي هدايت آينده گان هم دستوري و پيامي دارد، پس حوادث آينده را هم در نظر دارد و تكاليفي را كه مربوط به آينده گان است در فضاي خاص خود از نظر دور نمي دارد.

گاهي مرحوم علامه طباطبايي رضوان الله عليه مي فرمودند: از اصرار قرآن در بعضي از بخشها معلوم مي شود چه حادثه تلخ يا شيريني اتفاق خواهد افتاد مثلاً اينكه قرآن مكرر به زنهاي پيغمبر دستور مي دهد شما در خانه هايتان باشيد و قرن في بيوتكن و لا تبر جن تبرج الجاهليه الاولي. و يا مي فرمايد: لا تخضعن بالقول فيطمع الذي في قلبه مرض و يا مكرر به عنوان يا نساء النبي خطاب مي كند كه اگر دنيا طلبيد، اينچنين و اگر آخرت طلبيد آنچنان، اين معلوم مي شود كه يك حادثه تلخي بعد از رحلت پيغمبر(ص) در پيش هست و قرآن مرتب پيشگيري مي كند كه: قرن في بيوتكن و لا تبرجن تبرج الجاهليه الاولي. چون معلوم است كه در مزان خود پيغمبر زنان پيغمبر به اين آداب عمل مي‌كردند، پس اينكه اصرار دارد با كي لحن آمرانه و تأكيدي مي فرمايد: قرن في بيو تكن و لا تبرجن تبرج الجاهيله الاولي. از اين لحن پيش بيني مي شود كه جريان جمل و مانند آن هم اتفاق خواهد افتاد و اينكه ديگران ممكن است توطئه بكنند بدست مي‌آيد. اينگونه از حوادث نشانه آن است كه قرآن را نه تنها با شأن نزول سه بخشه آيات و سور مجموع قرآن بايد شناخت، بلكه حوادث آينده هم بايد ارزيابي كرد. اين ديد وسيع را اين بزرگوار داشتند؛ اگر چه اين تشقيق را شما در نوشته هاي ايشان شايد نبيند، اما خيلي از چيزها است كه به قلم نيامده ولي رفتار و شيوه ايشان بجاي نوشتار و گفتارشان است گاهي انسان با گفتار و نوشتار پيامش را مي‌رساند، گاهي با رفتار پيمامش را ميرساند. چون كساني كه وارث انبياء و ائمه عليهم اسلام هستند، همانطوري كه سنت آنها آموزنده است (و سنت هم به معناي قول است، هم فعل و هم فعلشان و هم تقرير شان آموزنده است. كسي كه در محضر قرآن باشد و قرآن را با اين فضاي چهار ضلعيش ببيند، يعني سبب نزول آيات را از يك سو، سبب نزول سوره را از سوي ديگر، سبب نزول قرآن را از ضلع چهارم ملاحظه كد، پيداست كه رفتار او و گفتار او و نوشتار او نظير سنت معصومين آموزنده است. چون كسي كه واقعاً وارث آنها باشد اينچنين خواهد بود.

اين بخش بود كوتاه مربوط به كيفيت نگرش ايشان به قرآن كريم. بخش ديگر سخن ما آن است كه ايشان قرآن را به عنوان بهترين و منظم ترين پيام الهي در سه ضلع تبيين كردند باين صورت كه قرآن يك دعوتي دارد، يك مدعو اليه دارد، و يك شيوه و كيفيت اجرا. در هر سه بخش ايشان عميقاً بحث ‌كرده‌اند و فرمودند به اينكه سير سلوك در دعوت مشخص است، سير وسلوك در مدو مشخص است، سير و سلوك در اجراي پيام الهي هم مشخصي است. چون قرآن كه آمد ديد اگر اجراي پيام الهي هم مشخص است. چون قرآن كه آمد ديد اگر بخواهد بجاهليت را دگرگون كند كار بسيار سختي است، كندن كوه آسان است ولي تغيير مكتب بسيار مشكل است. پيامبر با كساني روبرو بود كه قرآن مي‌گويد: يئن أتيت الذين أتو الكتاب بكل آيه ما تبعوا قبلتك. با كساني روبرو بود كه برخي از آنها مي‌گفتند سواء علمنا و عظمت ام الم تكن من الواعظين يعني همان حرفي عده اي كه به شعيب مي‌گفتند. پيامبر با كساني روبرو بود كه خدا درباره آنها مي فرمايد: سواء عليهم ءانذرتهم ام لم تنذرهم لا يومنون. حال در اين محيط يك عده اي را بايد ايشان راهنمايي بكند چونكه ليهلك من هلك عن و يحيي من حي عن بيته كه هيچ بهانه اي به دست هيچ متصلب و متعصب در سنت جاهلي نيفتد. براي اين كار تدريج را همان سير سلوك عاقلانه است در رهبري در دعوت و در مدعو و در اجرا پياده كرد. كه قهراً بايد در اين زمينه در سه بخش و در سه فصل سخن گفت: فصلي است مربوط به تدريج در دعوت، فصلي است مربوط به تدريج در مدعو، و فصلي است مربوط به تدريج در اجرا.

اما در باره دعوت: اول خطوط كلي جهانبيني و توحيد را طرح كردند، يعني اول به آن احكام دشوار فرانخواند. مي دانيم بسياري از احكام اسلامي بعد از هجرت رسول اكرم(ص) از مكه به مدينه نازل شد: وقتي فكرها عوض شد، يعني جهان بيني الحاد به جهانبيني توحيد تبديل شده، و ثنيت و ثنويت رخت بر بست و ربوبيت خدا به جاي و ثنيت اصنام و اوثان نشست، آنگاه دعوت به احكام سخت نبود. لذا در نوع آياتي كه در مكه نازل شده است بنحو استدلالي و يا به صورت موعظه مي بينيم قرآن درباره تغيير عقيده سخن گفته است. لذا يكي از راههايي كه در الميزان براي تشخيص اينكه سوره اي مكي است يا مدني طي شده، بررسي محتواي آن سوره است. اگر سوره درباره احكام و فروعات و جزئي سخني دارد، پيدا است كه مدني است و اگر فقط درباره خطوط كلي دين و جهان بيني و اخلاق و مانند آن نظر دارد معلوم مي‌شود مكي است. پس اين تدريج بود يعني ابتداء مسئله عقيده و مسئله اخلاق و مسئله گرايش به آخرت و مسئله پرهيز از دنيا و مانند آن يعني خطوط كلي اعتقادي و اخلاقي تدوين شد، بعد به تدريج و احكام نازل شد و اين تدريج در دعوت بود.

و اما از حيث تدريج در مدعو: گرچه رسالت پيامبر(ص) جهاني بود، اما اول به عنوان انذر عشيرتك الاقربين شروع شده است. گرچه دعوتش عاملي بود ولي اول علني نبود، بل مخفيانه بود، و هم در خفا و هم در گروه كم بوده و بعد از گذشت يك مدت آنگاه خداوند فرمود: فاصدع بما تومر يعني تو بايد صادع باشي، يعني آشكار كننده باشي، يعني آن خفاء دورانش رخت بربست و نوبت علن فرا رسيده است. و نيز دوران محدود بودن و مدعيون رخت بربسته و الان دعوت عمومي شده است و كم كم بتدريج تبار الذي نزل الفرقان علي عبده ليكون للعالمين نذيراً آمد، و ما هو الا ذكري للبشر آمد، لانذركم به و من بلغ آمد، رجمه للعالمين آمد، كافه للناس آمد. مانند آن. پس به تدريج ب اساس اين آيات مخاطبين قرآن از مدعوين كم به مدعوين زياد رسيده، يعني قرآن به جهان شمولي رسيده است و اين تدريج در مدعو است.

و اما فصل و بخش سوم كه مربوط به تدريج در اجرا و تدريج در امهال است: در نحوه اجرا، اول مسئله موعظه و نصيحت و گفتن فوائد عمل كردن و مضار ترك فرمان الهي است. بعد در قرآن مسئله امر به معروف و نهي از منكر بالسان شديدتر، سپس: و ليجدوا فيكم غلظه و بعد: جاهد الكفار و المنافقين و بعد: أشدءا علي الكفار رحماء بينهم، بعد: و اقتلو هم حيث ثقفتموهم و امثال اين آيات آمده است. اين نحوه اجرا بود، يعني اول با بيان و بعد با قم و بعد هم با شمشير، و البته اين شمشير هرگز براي اثبات حقانيت نبود. يك از تحليلهاي مهمي كه ايشان يعني مرحوم علامه رضوان الله عليه در كتاب شريف الميزان پيرامون جهاد دارند اينست كه مي فرمايند گرچه در فقه جهاد بدو قسم شده است: يكي دفاع و يكي جهاد ابتدائي، ولي بازگشت جهاد ابتدائي به دفاع است و بازگشت دفاع به دفع است. تمام جنگها در اسلام اين چنين است، تمام جنگها براي اين است كه از مرز دين دفاع بشود. دفاع هم در تحليل به دفع بر مي‌گردد: اگر سنگي در دهانه نهري قرار بگيرد كه نه خود از آب استفاده كند و نه بگذارد اين آب به سراغ تشنه هاي مزرعه و مرتع برود، بايد اين سنگ را برداشت. اگر كسي خود از فطرتش استفاده نمي كند و نه مي گذارد كه ديگران استفاده كنند و نه خود استفاده كند، اين همان سنگي است كه در نهر قرار گرفته و نه خود از آب استفاده مي‌كند و نه مي گذارد آب به تشنه هاي مزرعه و مرتع برسد. تعبير لطيف قرآن از اين گونه افراد اين است كه: و هم ينهون عنه و ينئون عنه. يعني اين افرادي كه الحاد و به كفر آلوده شده اند هم نائي هستند و هم ناهي، نائي يعني دور وناهي يعني دور دارند و بازدارند. قرآن مي‌گويد هم خود اينها از فرهنگ فطرت دورند و استفاده نمي كنند و هم ديگران را دور مي دارند.

و بايد اينها را دفع كرد پس تمام جنگها به دفاع بر ميگردد و دفاع هم به دفع بر مي‌گردد. لذا قرآن كريم از دفع در موارد حساس به عنوان كي قانون اساسي تعبير مي‌كند: لولا دغع الله الناس بعضهم ببعض لهدمت صوامع و بيع و صلوات و مساجد يذكر فيها اسم الله و يا لوو ال دفع الله الناس بعضهم ببعض لفسدت الارض و مانند آن. اين هم كه يك تحليل و تبيين است كه ايشان در كيفيت نشر دعوت دين به وسيله رسول اكرم(ص) با استمداد از قرآن كريم دارند.

معرفت: بي شك تبيين رفتار و سلوك اخلاقي مرحوم علامه (ره) براي طلاب و دانشجويان بسيار مفيد و آموزنده است، اگر در اين زمينه مطلبي بفرمائيد بسيار بجا و ضروري است.

استاد: اخلاق ايشان كه وارث پيغمبر و وارث عترت طاهرين عليهم السلام بودند، همان اخلاق قرآن كريم بود. قرآن سخني جز حق ندارد و باطل اصلاً در قرآن نيست. كساني كه متخلق به اخلاق الهي هستند سعي مي‌كنند جز حق چيزي نگويند، و اگر چيزي براي اينها روشن نيست درباره آن حرف نزنند و اين سكوت نصف علم است. قرآن تمام علم است چون همه جا حرف زد و عالمانه سخن گفت، اما ديگران كه در محضر قرآن هستند يعني افراد عادي آنها هم بايد عالم كامل باشند، منتهي كمال عمل ميسور افراد عادي نيست. كمالشان در اين است كه هم بعد اثباتي را حفظ بكنند و هم بعد سلبي را حفظ بكنند: بعد اثباتي آنست كه به مقدار مقدور شان از علوم الهي فرابگيرند و بعد سلبي آن است كه چيزي را كه نمي دانند بگويند ما نمي دانيم. اين است كه در بيانات نوراني اميرالمومنين عليه السلام آمده است: قول لا اعلم نصف العلم يعني اگر كسي چيزي را نمي داند بگويد من نمي دانم اين نصف علم است و نصف ديگر همان است كه دارد. يعني يك شخص ظرفيت فراگيري يك علم محدودي را دارد، يك شخص يك كمال محدودي دارد، كمال محدود هر شخصي در اين است كه آنچه را مي‌داند با حق بيان بكند و آنچه را هم نمي داند بفهمد كه نمي داند. عالم حقيقي بايد آن شهامت عقلي را داشته باشد كه بگويد من نمي دانم و اين شهامت از نظر عقلي عملي كمال است و اين نيمي از علم است. نيم ديگر را علم خودش تأمين مي‌كند. و اين در وجودش شريف مرحوم علامه رضوان الله عليه بود، در خيلي از موارد كه آياتي مطرح مي‌شد مي فرمودند ما هنوز به اين آيه نرسيده ايم و گاهي هم مي فرمودند نمي دانم. مطلب ديگر آن است كه علم چون يك فخري مي آورد، آفتي را هم به همراه دارد، آن آفت باعث ميشود كه اين علم تبديل به يك سيئه شود. همان طوري كه در عالم حسنات به سيئات تبديل مي‌شود، و سيئات به حسنات تبديل مي‌شود، و همانطور كه در جهان طبيعت ممكن است يك ماده متعفني در زير بوته گل ياس قرار بگيرد و بتدريج به صورت يك گل معطر در آيد و بعكس ممكن است همان گلهاي ياس معطر پژمرده بشود و بريزد و به صورت يك زباله متعفن در بيايند و خلاصه همانطور كه در عالم طبيعت ممكن است كه متعفني خوشبو بشود و خوشبويي متعفن بشود و حتي مشك آهو بعد از مدتي ممكن است بپوسد و تبديل بوشد به يك ماده متعفن و همان متعفن دوباره ممكن است زير يك بوته گل قرار بگيرد و آهويي كه ره گذر دامن اين كوه است از آن گياه استفاده كند و محصول اين تغذيه خود را به صورت مشك درآورده، همينطور در عالم انسانيت هم هر دو ممكن است. و اما تبديل سيئات به حسنات اين در قرآن كريم هست كه يبدل الله سيئاتهم حسنات يعني به وسيله توبه و انابه و تضرع و مانند آن، بديها به خوبيها تبديل مي‌شود، و نه تنها خدا بديها را تكفير مي‌كند يكفر عنهم سيئاتهم يعني نه تنها عفو مي‌كند و نه تنها انسان گنهكار را مي آمرزد، بلكه بديهاي او را به خوبيها تبديل مي‌كند البته اينها وقتي است كه نفس در نشئه حركت و تغير پذير هست و هنوز منقطع از عالم طبيعت و حركت نشده است. حال بايد توجه كرد كه عم از حسنات عالم است و نور است، و اگر به دست نااهل بيفتد تبديل به سيئه مي‌شود. اين است كه اميرالمومنين سلام الله عليه در بيانات نورانيشان دارند كه آفه العلماء حب الرياسه مقام خواهي، تكاثر، افزون طلبي و امثال اينها علم را سيئه مي‌كند. و اين همان است كه گفته اند:

رب عالم قد قتله جهله و علمه معه لا ينفعه چه بسا علما و درس خواندگاني كه كشته جهل اند. يعني عالم هستند در مقابل بي سواد، ولي عاقل نيستند و آن عقلي كه يعبد به الرحمن و يكتسب به الجنان است را فاقدند. پس يكي از آفات علماء حب رياست است.

معرفت: براي اينكه در حوزه ها كساني همچون مرحوم علامه طباطبائي (ره) بيشتر پرورش يابند چه بايد كرد؟

استاد: در بعضي از رواياتي كه از اميرالمومنين عليه السلام رسيده است آمده كه اگر شما مي بينيد عده اي حاضر نيستند به كسوت علماء در آيند و از علوم الهي استفاده كنند، براي اينست كه مي بينند آنهايي كه به عنوان عالم دين شناخته شده اند به علمشان عمل نمي كنند و اين مايه زهد مردم و بي رغبتي مردم به حوزه ها و علوم الهي است. بعكس اگر علماء به علمشان علم بكنند، نسل جوان علاقمند معارف و علوم حوزوي خواهند شد. اگر عالمان دين به علمشان عمل نكنند، نه تنها كسي از خارج به حوزه نمي‌آيد، بلكه آنهايي هم كه در حوزه اند سرد مي‌شوند. خلاصه يكي از علل زهد و بي رغبتي عده ايي نسبت به علوم اسلامي عمل نكردن عالمان دين است. بيان ديگر اميرمومنين سلام الله عليه قريب به اين مضمون است كه لو ان العلماء حملوا العلم بحقه احبهم الله سبحانه تعالي و الملائكه و لكنهم حملوه لطلب الدنيا فمقتهم الله تعالي و هانوا علي الناس. يعني اگر علماء و مردمي كه در علم تلاش و كوشش مي‌كنند علم را درست حمل كنند و براي رضاي خدا آن علم را فرابگيرند و براي رضاي خدا عمل بكنند و براي رضاي خدا به ديگران منتقل كنند، هم پيش خدا محبوبند و هم پيش فرشتگان محبوبند، ولي آنها براي دنيا، براي رفاه دنيا علم را طلب مي‌كنند ؛ لذ اپيش خدا مقوت و مبغوضند. پس علم اينچنين است و مرحوم علامه طباطبائي رضوان الله تعالي عليه عالمي بود كه علم را بحقه حمل كرده است و لذا هم محبوب خدا بود و هم محبوب فرشته ها. نشانه محبت آن است كه محبوب آثار خود را در اختيار محب قرار مي‌دهد.

مرحوم محقق طوسي (ره) فرمود: وصول الاثر اثر الوصول اگر اثري از محبوب به آدم برسد نشانه آن است كه محب به محبوب رسيده است. ما آثار الهي را و فيوضات الهي را در اين مرد الهي زياد ديديم و وصول اثر خدا به قلم و بيان اين مرد الهي نشانه وصول او به بارگاه قرب حق است و نشانه عقل او است.

نكته اي را كه در پايا ن عرايضم بايد تذكر بدهم سخني است كه مرحوم ابن سينا در معراج نامه نقل كرده است. آن حديثي را كه ايشان نقل كرده اين است كه وجود مبارك رسول خدا به اميرمومنين عليه الصلاه و عليه اسلام فرمود: يا علي اذا تقرب الناس الي الله بأنواع البرر تقرب اليه بالعقل تسبقه. مرحوم بوعلي از اين حديث نخواست استفاده كند كه تو فقط از راه علم و براهين فلسفي و عقلي جلو برو نه اصلاً حديث معنايش اين نيست، معناي حديث اين نيست كه اگر ديگران به كارهايي خوب مي پردازند، توبه علم مشغول باش، چون علم از آن جهت كه علم است وسيله است، پيامبر نفرمود: تقرب اليه بالعلم، فرمود: تقرب اليه بالفعل و عقل و مجموعه علم و عمل است. آنكه عالم نيست عاقل نيست و آنكه عالم هست عمل نمي كند، عاقل نيست چون عقل آن است كه يعبد به الرحمن و يكتسب به الجنان اگر كسي خدا را بهتر بشناسد، اسماء حسني او را بهتر بشناسد، احكام و حكم او را بهتر بشناسد او كه مي تواند بهتر عمل كند، خويشتن خويش را بهتر بشناسد، دسائس و سائس نفس را بيشتر مي شناسد، صديها و دامها و تورهاي دشمن بيرون و درون را بهتر مي شناسد و خود را از ولايت شيطان بيرون مي برد. يك وقتي مرحوم علامه رضوان الله عليه فرمودند: گاهي عده اي در تحت ولايت شيطان زندگي مي‌كنند و خود را موحد مي پندارند. وقتي انسان عاقل مي‌شود كه علوم الهي را بداند و به آنها عمل بكند. آنچه را جناب بو علي در معراج نامه آوردند كه تقرب اليه بالفعل: يعني بالعلم و العمل. ديگران عمل دارند اما آن عملشان عاقلانه و عالمانه نيست. عمل عاقلانه و عالمانه آن است كه انسان حساب بكند و حسناتش را با سيئات مقايسه كند، اگر ديد حسناتش بيشتر است بعد نسبت حسناتش را با نعمتهاي الهي لحاظ كند و در اين محاسبه دوم مي‌داند كه ان تعدوا نعمه الله لا تحصو ها قهراً خود را مديون ميداند و هرگز خود را طلب كار نمي پندارد. عقل را وجود مبارك امير المومنين سلام الله عليه مشخص كرد و فرمود: أعقلكم أطوعكم لله سبحانه و تعالي: عاقلترين شما مطيع ترين شما است، و مطيع بودن فرع بر معرفت است. هر كسي معرفتش بيشتر و عمل عارفانه اش بهتر، او عاقلتر خواهد بود. بنابراين توضيحات آن وصيت رسول اكرم(ص) به اميرمومنين عليهم الصلاه و عليهم و السلام معناي خود را باز مي‌يابد، چه اينكه مقصود جناب بوعلي رضوان الله عليه همين است و اين را در سنت و سيره سيدنا الاستاد علامه طباطبايي رضوان الله تعالي عليه و حشره الله مع القرآن و العتره كاملاً ديديم و مشهود بود. اميدوارم اين راه ادامه داشته بشد و سالكان اين راه فراوان باشند و كساني كه در مشهد و محضر قرآن و عترت اند و نيز متخلقين به اخلاق الهي فراوان باشند.

غفر الله لنا و لكم والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته:

مصدر :
http://marifat.nashriyat.ir/node/11
 

 

 

 



  كتاب «شيعه»
  كتاب « قرآن در اسلام »
  كتاب « روابط اجتماعي در اسلام به ضميمه چند رساله ديگر »
  كتاب «تعاليم اسلام»
  كتاب «بررسي هاي اسلامي» جلد اول و دوم
  كتاب «رسالت تشيع در دنياي امروز»
  كتاب «آغاز فلسفه» (ترجمه «بداية الحكمة»)
  كتاب « اصول فلسفه رئاليسم »
  كتاب « مجموعه رسائل » جلد اول و دوم

معرفي آثار علامه طباطبائي
موضوع ويژه نامه :
خلاصه : مؤسسه بوستان كتاب، آثار حكيم الهي علامه طباطبائي را در 20 عنوان، به كوشش استاد سيد هادي خسروشاهي، منتشر كرده است كه بعداً به صورت «مجموعه آثار» در چند مجلد به تناسب موضوع آنها نيز عرضه خواهد شد. اين آثار عبارتند از: قرآن در اسلام، شيعه در اسلام، شيعه، رسالت تشيع در دنياي امروز، رسائل توحيدي، انسان از آغاز تا انجام، بررسي هاي اسلامي / 2 جلد، روابط اجتماعي در اسلام، آغاز فلسفه، نهايت فلسفه، اصول فلسفه رئاليسم، مجموعه رسائل / 3 جلد، تعاليم اسلام، سنن النبي، مصاحبات، گلچيني از معارف، مستدركات.

 

 

 



 

 علامه از نگاه بزرگان
 

امام خمینی (ره)
« آقای طباطبایی مرد بزرگی است و حفظ ایشان با این مقام علمی لازم است.» همچنین ایشان دراوایل انقلاب خطاب به علامه طباطبایی فرموده بودند:
« همجواری شما برای ما مغتنم است. »


آیت الله خامنه ای
« او مجموعه ای از معارف و فرهنگ اسلام بود؛ فقیه بود؛ حکیم بود؛ آگاه از اندوخته های فلسفی شرق و غرب بود؛ مفسر قرآن بود؛ از علوم اسلامی، یعنی علومی که از اسلام نشأت گرفته یا از آن تغذیه کرده است، مطلع بود: از اصول، از کلام، ادبیات، از نجوم و هیئت و ریاضیات و از برخی علوم بی نام و نشان دیگر.
(علامه طباطبائی در علوم رمل و جفر و اعداد و حساب و جمل و ابجد مهارت عجیبی داشت و با برخی از این علوم بسیار مأنوس بود. )

شخصیت او در لابه لای این دانستنی های بسیار، به کمک ریاضتی مداوم و درازمدت پرورده، صیقل یافته و پرداخته شده بود. از کسانی بود که تنها مکتب جامعی چون اسلام می تواند امثال او را در دامان پربرکت خویش پرورش دهد. چهره معنوی او، سیمای پرصلابت مردی بود که ایمانی استوار و عرفانی راستین را با دانشی گسترده و عمیق توام ساخته و با آمیزه شگفت وجود خویش، ثابت کرده بود که اسلام می تواند سوز درون دلسوختگان شیفته را با عقل راسخ فرزانگان فرهیخته یکجا گرد آورد.
او تلاش و جهاد بی انتها و خاموش نشدنی خود را هم به این معجون الهی درآمیخته بود. در یکی از حساس ترین دوران های حیات اسلام و تشیع، جانانه به دفاع از حریم معنویت اسلامی و حکمت و معرفت الهی برخاسته و مفاهیم زیبای اجتماعی اسلام را از آیات کلام الهی استخراج کرده و به عرضه کامل و جامع اسلام پرداخته بود.

او که در سفره متاع ارزنده حوزه علمیه قم در شمار درخشنده ترین گوهرها بود و به آن مدرسه اسلامی پربرکت ارزش می بخشید تنها به آن حوزه محدود نشده بود و به تدریج در همه حوزه های علمی و در هم محافل اسلامی و در سطح وسیع جامعه، حضور خود را مجسم تر و برجسته تر می ساخت، معارفی که از زبان و قلم او بر صفحه دل ها و کاغذها نقش بسته بود از صدها و هزارها زبان و با صدها و هزارها بیان در همه جا منتشر می گشت و به همه کس علم و معرفت می آموخت...
...این چشمه جوشان و فیاض دانش و عرفان و تقوای اسلامی، در راه تعلیم و تربیت شاگردانی که هر یک در عالم اسلام دانشمندی برجسته اند، توفیقی کم مانند داشته است... »

استاد مطهری ( ره)
« این مرد واقعاً یکی از خدمتگزاران بسیار بزرگ اسلام است، او به راستی مجموعه تقوا و معنویت است، در تهذیب نفس مقامات بسیار عالی طی کرده... کتاب تفسیر المیزان ایشان یکی از بهترین تفاسیری است که برای قرآن مجید نوشته شده است... من می توانم ادعا کنم که بهترین تفسیری است که در میان شیعه و سنی از صدر اسلام تا امروز نوشته شده است...

تفسیرالمیزان همه اش با فکر نوشته نشد، من معتقدم که بسیاری از این مطالب از الهامات غیبی است، کمتر مشکلی در مسائل اسلامی و دینی برایم پیش آمده که کلید حل آن را در تفسیر المیزان پیدا نکرده باشم. »


آیت الله جوادی آملی
« ..اگر استاد علامه طباطبایی را فارابی عصر بنامیم سخنی به گزاف نگفته ایم ... شهید مطهری ( با آن همه علم و فضیلت ) در مقابل علامه، به سان قطره ای بود در برابر دریا! »


آیت الله حسن زاده آملی
« به محضر مبارک جناب آیت الله حاج شیخ محمد تقی آملی ـ رضوان الله تعالی علیه ـ مشرف شدم که سخن از علامه طباطبایی، به میان آوردم. مرحوم آقای آملی به من فرمودند:
« آقا، اگر کسی باید در تحت تصرف و تعلیم کاملی به جایی برسد و قدمی بردارد، من برای شما بهتر از جناب آقای طباطبایی، کسی را نمی شناسم...»

ایشان [علامه طباطبایی] از اولیاءالله بودند، همواره در حضور، در مراقبت، در توجه بودند...
علامه طباطبایی بدون گزاف و بدون اغراق در فن اصول و فقه هر دو مجتهد بود. »


آیت الله جعفر سبحانی
« از نظر علمی و فرهنگی نباید مرحوم علامه طباطبایی را یک فرد به حساب بیاوریم؛ چرا که ایشان به تنهایی خود یک امت بود... از نظر اشاعه فرهنگ اسلامی و تحکیم آن در عصر کار امتی را انجام داد. »

آیت الله ابراهیم امینی
« علامه طباطبایی از آن شخصیت هایی است که در تمام رشته های علمی، فلسفی و اسلامی تخصص و تبحر داشته، شخصیت کم نظیری در میان علمای اسلامی است.
علامه طباطبایی، تنها یک دانشمند نبود بلکه یک عالم ربانی و مهذّب و یک انسان کامل، با تقوا و با فضیلت بود. »

آیت الله خویی (ره )
« او[علامه طباطبایی] یک مغز متفکر و انسان فوق العاده قوی و نیرومندی است. ...علامه طباطبایی، خویشتن را قربانی قرآن نمود. »


علامه طهرانی (ره)
« تفسیر المیزان به قدری جالب است و به اندازه ای زیبا و دلنشین است که می توان به عنوان سند عقاید اسلام و شیعه به دنیا معرفی کرد...»

استاد موسوی همدانی
« هیچ به یاد ندارم در طول بیست و چند سال معاشرتم با علامه طباطبایی برای طلبه ای که وارد می شد؛ تمام قامت بلند نشوند و نیز مراقبتی که ایشان از زبان خود داشتند. »


آیت الله بهجت
آیت الله بهجت فرزند خود را برای پیمودن راه معرفت به مرحوم علامه ارجاع دادند.


آیت الله سید محمد هادی میلانی (ره)
آیت الله سید محمد هادی میلانی با این که خود مدتی در نجف سمت استادی علامه طباطبائی را داشت، اما درباره ایشان می فرمود:
« اگر کسی علمیت و پایه دانش علامه طباطبائی را داشت، ادعاهای چنان و چنان می کرد، اما ایشان دم نمی زند. »
همچنین می فرمود:
« در عالم تشیّع، کسی به جامعیت آیت الله طباطبائی، یا بی نظیر است یا کم نظیر. »
و گاهی می فرمود:
« علامه طباطبائی علومی دارد که ما نداریم. » و منظورش از آن علوم، علوم باطنی و غیبی بود.

مرحوم علامه تابستان ها به مشهد مشرف می شد و آیت الله میلانی در آن زمان به ایشان خطاب می کرد:
« لذت و خوشی من، تنها همین حضرت امام رضا علیه السلام و حضور شما در مشهد است. »
باز می فرمود: « شما که در مشهد باشید، من معنای حیات را می فهمم. »

سید هاشم حداد (ره)
زمانی که عارف بزرگ، مرحوم سید هاشم حداد، به ایران و قم آمدند، میل خویش را برای دیدار علامه: « به حد کمال رسیده » وصف کردند و راضی نشدند استاد طباطبائی به دیدن ایشان بیاید، بلکه خود به منزل علامه رفتند و ساعتی در حضور هم نشستند.


آیت الله علی اکبر مرندی
عارف ناشناخته، آیت الله علی اکبر مرندی ـ که خود از شاگردان آیت الله قاضی بود ـ نیز جویندگان راه هدایت را به مرحوم علامه ارجاع می داد، و گاهی می فرمود:
« خداوند متعال، لطف بزرگی به من کرد که دو هم حجره خوب نصیب من کرد. »
و منظورش از دو هم حجره، علامه طباطبائی و برادرش آیت الله الهی طباطبائی بود؛ و درباره آن زمان می گفت: « با آقایان طباطبائی ها، چهارشنبه جلسه داشتیم؛ چه جلساتی بود! چه سخنان لطیف و ظریفی آن جا مطرح می شد. »

یک بار آیت الله مرندی برای معالجه به تهران مسافرت کرد و از آن جا به قم و زیارت حضرت فاطمه معصومه علیها السلام هم مشرف شد. سپس به فرزندش ـ که همراهش بود ـ فرمود: « مرا به خانه علامه ببرید. »

در خانه علامه را که زدند، شخصی آمد و در را باز کرد. مرحوم آیت الله مرندی پرسید: « علامه تشریف دارند؟ » او پاسخ مثبت داد و سپس آیت الله مرندی فرمود. « به علامه اطلاع دهید که علی اکبر مرندی دم در است. »
در این هنگام، علامه سراسیمه، با آن رعشه ای که دستشان داشت، تشریف آورده و گفتند: « آقا علی اکبر مرندی تویی؟! خودتی؟! » آن گاه روبوسی و مصافحه کردند و همان دم در گریستند. سپس چند ساعت با هم خلوت کردند.


آیت الله علی معصومی ( مشهور به آخوند همدانی)
فقیه عارف، آیت الله علی معصومی ( مشهور به آخوند همدانی) می فرمود:
« من مردی بی هواتر از این مرد ( علامه طباطبائی ) ندیدم. »
و نیز می فرمود: « ما همواره علامه طباطبائی را در سکوت می دیدیم تا آن که شبی در خارج شهر مقدس مشهد، در محلی که همواره آیت الله میلانی و عده ای دیگر با علامه طباطبائی بودیم. به مناسبت، مسأله ای پیش آمد و آیت الله طباطبائی دو ساعت تمام بیاناتی فرمودند و به طور مفصل نکاتی گفتند. »
پس از پایان سخنانشان، عرض کردم:
« من در اعمال ـ به ظاهر ـ شب جمعه خوانده بودم که هر کس فلان عمل را انجام دهد، خداوند به وی گنجی عنایت می فرماید یا از مال یا از علم. من چون مال نمی خواستم، آن عمل را به جا آوردم تا خداوند گنج علم را نصیب من گرداند. لله الحمد والشکر، امشب به آن مراد رسیدم و گنج علم را پیدا کردم. »

آیت الله محمدی گیلانی
« این مرد عظیم والا همت [علامه طباطبایی] که زیر این چرخ کبود ز هر چه رنگ تعلق پذیر آزاد بود، همچون صالحان اسلاف خویش در فنون گوناگون معقول و منقول صاحب نظر و مبتکر بود. »

بهاء الدین خرمشاهی
« المیزان [علامه طباطبایی] مهمترین و جامع ترین تفسیر شیعه پس از مجمع البیان طبرسی در قرون جدید است. »

محمد جواد مغنیه، نویسنده معروف لبنان
«... از وقتی که المیزان بدست من رسیده است، کتابخانه من تعطیل شده و پیوسته روی میز مطالعه من کتاب المیزان [علامه طباطبایی] قرار دارد. »:

:

 

 

 

 

 

 

http://www.114.ir
 الميزان في تفسير الميزان
للعلامة محمد حسين الطباطبائي قدس الله نفسه الزكية
استخرج التفسير الموضوعي منه ورتب فهارسه
 وأعد الصفحة للإنترنيت

خادم علوم آل محمد عليهم السلام
الشيخ حسن جليل حردان الأنباري
موسوعة صحف الطيبين